استعدادات تامه است ، و اين معنا را تخليه و تزكيه گويند - چنان كه به بسط تمام در شارقات سابقه به حد انكشاف آمد - و فيوضات و انوارى كه از مبدأ فياض در ازاء اين قسم از تخليه و تزكيه واقع مىشوند ، به اعتبار اينكه افاضهء خيرات و كمالات كه در ازاء استعداد و استحقاق مذكور است به عدل موسوم است ، و گاهى رياح الطاف بىنهايات عنايت ازلى و مشيّت لم يزلى وزيدن گيرد ، و حجب و استار را از ميان سالك عارف و مطلوب حقيقى برداشته به باد فنا مىدهند ، پس انوار علوم و معارف بر سرّ سالك تجلّى مىنمايند ، و اين قسم از افاضه و تجلى را جذبه و الهام و فضل و احسان خوانند ، و غالبا اين حالت در انبياء و اولياء حاصل مىشود ، و در ديگران نيز گاهى متحقق مىشود ، و به سوى هردو قسم اشاره است در دعاى مشهور ، « اللهم عاملنا بفضلك يا كريم و لا تعاملنا بعدلك يا رحيم » .
پس ملخّص سؤال كميل بن زياد آن است كه : اگرچه بالفعل به جهت رياضات و مجاهدات مستعد آن مقام اعلى نيستم ، ولى به اندك جذبهاى و تفضّل از مثل تو كاملى و مكملى و مثل تو جامع كمالاتى ، جميع حجب و استار از صفحهء ضميرم برخاسته ، مستعد وصول به آن مقام اعلى و مرتبهء قصوى مىگردم . لهذا آن معدن علوم ربّانى از بابت تفضّل و احسان مسئول او را اجابت نموده و فرمودند : « الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة » يعنى : « حقيقت توحيد و عرفان ، و باطن ايمان و ايقان عبارت است از : ظهور و انكشاف انوار جلال ذات اقدس نور الانوار بدون تحقق اشارهاى از اشارات حسيه يا قلبيه يا روحيه در آن ظهور و انكشاف ، يا در آن سبحات و انوار « 1 » .
بدانكه مراد از انوار جلال ، مفارقات عقليه و مجردات قدسيّه است ، كه بالكليه از علايق ماديه و لواحق نفسانيه مجردند ، بلكه انوار محضه و فعليات صرفاند ، يعنى همه كمالاتى كه از براى ايشان ممكن است به امكان عام ، بالفعل متحقق است ، و هيچ كمال منتظرى و جهت قوه و استعدادى در ذوات ايشان متحقق و متصور نمىباشد . به وجهى واحدند ، و به وجهى كثير ، ولى جنبه كثرت ايشان در جنبهء وحدت ايشان بغايت مستهلك و مستغرق است ، لهذا مقام ايشان ، امر مطلق و
هامش
( 1 ) . كلام در كشف سبحات جلال بود و بيان اين معنى كه تجليات اسمائيهء ظاهر در مقام واحديت حجاب ذات و از جملهء موهوماتاند نه مظاهر اين اسما . عدم توغل مؤلف در عرفان موجب بسى از لغزشهاست .