فعل مطلق و صنع مطلق و رحمت واسعه و يد مبسوطه است ، و محيطند به مادون خود به احاطهء اطلاقى وجودى لهذا انكشاف آنها ، انكشاف همه حقايق وجوديه است ، و از اين جهت است كه توحيد سالك عارف در اين مقام اقوى و اكمل و اجلى و اظهر است از مقامات سابقه ، و چون بالكليه از جهات خلقيت مجرد و مبرّا مىباشند لهذا سير سلاك مسالك حقيقت ، از خلق بسوى حق به اين مقام منتهى مىشود ، و سلوك اهل بدايات در اين مقام به انتها مىرسد ، و سفر ديگر كه مخصوص اهل نهايات است از سر گرفته مىشود ، و آن را سفر بالحق فى الخلق گويند ، چنان كه در شارقات سابقه با وجه تسميه به استيفاى تمام گذشت ، و چون اين مقام ، عالم امر و فعل مطلق حق جل و علاست ، لهذا قابل هيچ اشارهاى نمىباشد ، زيرا كه اشاره با اطلاق متصور نمىباشد ، و سالك عارف در اين مقام فانى مىگردد ، در فعل مطلق حق اول ، و جميع افعال جز فعل حق از نظر او ساقط مىگردد ، لهذا اين مرتبه را ، اول مرتبه از مراتب حقايق شمردهاند . [ غير ذات أحد كليهء مقامات قابل اشارهاند - فافهم - ]
پس كميل بن زياد عرض كرد : « زدنى بيانا » يعنى : زياد كن بر من بيان را ، يعنى به بركت جذبهء التفات و بيان تو ، مرتبهاى از مراتب حقيقت توحيد از براى من مكاشف و مشاهد گرديد ، مقام ديگر را مكاشف و مشاهد گردان تا يقينم زياده گردد ، و شهودم مضاعف شود ، پس آن معدن علوم ربانى فرمودند : « محو الموهوم مع صحو المعلوم » يعنى : « حقيقت توحيد زايل ساختن موهوم است تا آشكارا شدن معلوم » .
تلخيص شرح « محو الموهوم مع صحو المعلوم » و بيان اجمالى معناى « صحو » و « محو »
بدانكه مراد از موهوم ، همين مرتبهء انوار جلال است ، و وجه اطلاق موهوم به اين مرتبه آن است كه : نسبت اين مرتبه از توحيد به مراتب فوقش ، نسبت نقص به تمام و نسبت ضعف به قوت و نسبت ظن به يقين است ، و وهم در لغت ، به معناى ظن مستعمل شده است ، و از براى تنبيه و اشاره به اين دقيقه ، تعبير از اين مرتبه به موهوم فرمودهاند ، و وجوه لطيفهء ديگر نيز از براى اين تعبير ، در شرح سابق مبسوط بيان نمودهام ، رجوع كن . و مراد از معلوم ذات اقدس حق اول است كه به وجهى در مراتب سابقه ، و بخصوص در اين مرتبه ، از براى سالك عارف معلوم است ، و الا