و مقام تو در سلك مسالك عرفان مقام قلبى است ، و نسبت قلب به حقيقت كه مقام ولايت است ، نسبت قطره به دريا و نسبت ذره به آفتاب است . قطره چگونه محيط به دريا مىشود و ذرّه چگونه به كنه آفتاب مىرسد ؟
حوض با دريا اگر پهلو زند * خويش را از بيخ هستى بركند
* * *
درين ورطه كشتى فروشد هزار * كه پيدا نشد تختهاى بر كنار
پس كميل بن زياد عرض كرد : « اولست صاحب سرّك » ؟ يعنى : « آيا نيستم من صاحب سرّ تو » ؟
تلخيص شرح اول كلام خاتم ولايت مطلقهء محمديه « اولست صاحب سرّك ؟ »
بدانكه معناى سرّ و اختلافاتى كه در مصداق و حقيقت و مرتبهء آن كردهاند - در شارقات سابقه به بسط تمام مذكور گرديد - از آن جمله مذهب كسى است كه : « سرّ » مقامى است فوق مقام قلبى ، و تحت مقام روحى ، كه متصف باشد به وصف غريبى كه بعد از استخلاص كلى از تعلّقات قلبى و نفسى حاصل مىشود .
و از آن جمله مذهب كسى است كه : سرّ ، معناى لطيفى است در روح ، كه عقل را تفسير آن متعذر و يا در ضمير دل ، كه زبان را تعبير از آن متعسر ، اين كلام شريف را به هريك از آن معانى حمل مىتوان كرد ، ملخصش اين است كه آيا من از ارباب مكاشفاتى كه در مقام روحى و قلبى و يا در مقام فوق قلب ، حاصل مىشوند نيستم ؟ يعنى آيا با وجود اينكه من مصاحب مقام سرّ توأم ، و يا بر اسرار روح يا قلب تو مطلعم ، مستعد آن مقام عالى نيستم ؟ پس فرمودند آن معدن علوم ربّانى : « بلى و لكن يرشح عليك ما يطفح منّى » يعنى : بلى و ليكن مىريزد بر تو به نهج تدريج از قطرات و لمعات انوار توحيد ، آنچه كه به جهت پرى و لبالب بودن سرّ من زياده آمده ، و از اطراف و جوانبش جارى مىشود .