تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧

اشاره به مناقشهء چهارم در كلام مولانا عبد الرزاق

مناقشهء چهارم آن است كه : بنا بر توجيه آن محقق ، سه فقرهء أولى از افادهء مدعا ، كه بيان فناى محض باشد قاصر خواهند بود ، چنان كه اين معنا از تأمل صادق در شرح او از براى فقرات مذكوره ظاهر مىشود ، و اين معنا مستبعد و مستنكر بلكه غايت جسارت است در شأن آن معدن حكمت و معرفت .

اشاره به مناقشهء پنجم با صاحب تأويلات ( رض )

مناقشهء پنجم آن است كه : دانستن سائل اينكه شهود متحقق نمىشود مگر به ظهور سلطان عشق ، و اين معنا اختيارى نيست و منوط به سعى و اراده نمىباشد ، و عين مطلوب است در مقام سلوك و انقطاع تمام حاصل شود ، پس وجه اشكال خواهد داشت مگر اينكه بگوئيم ؛ اشكال اين است كه ، چگونه مىشود كه چنين مىشود ، و در چه حالت اين معنا متحقق مىشود ؟ متفطن باش !

اشاره به مناقشهء ششم در كلام صاحب « تأويلات »

مناقشهء ششم آن است كه : آنچه كه در توجيه سؤال سوم بيان نموده است ربطى به اين مقام ندارد . زيرا كه كلام در فناى كلى است ، و در اين مقام شعورى نمىباشد بلكه عالم فنا ، عالم سكر است ، اگرچه مراتب سكر مختلف باشد ، و شعور بعد از صحو بعد از محو و فرق بعد از جمع است « و
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
« 1 » در شأن ختمىمآب ( صلى اللّه عليه و آله ) در اين مقام بوده است نه در مقام فنا كه مانحن فيه است ، با اينكه از احاديث معراج كه سابقا نقل نموده‌ام مستفاد مىشود كه : از براى آن ختمىمآب نيز در سلوك دهشتى و سكرى اتفاق افتاده ، خود نيز در بعضى از آن احاديث تصريح به اين معنا فرموده است ، بلكه از آن احاديث مستفاد مىشود كه « ما زاغ البصر و ما طغى » بعد از صحو از محو بوده است . رجوع كن تا حقيقت حال منكشف شود ، و بدان‌كه مناقشات ديگر نيز در بيانات آن محقق به نظر قاصر مىآيد ، ولى اقتصار بر اين شش مناقشه نمودم تا موجب زياده
هامش
( 1 ) . سورهء نجم ( 53 ) ، آيهء 17 .