تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
من نور و ظلمة لو كشفها لاحرقت » به اين معنا محمول است ، و گويا همين حديث امر را بر آن محقق و متابعين او مشتبه ساخته است ، و از اين جهت اين فقره را بر مقام فناى ذاتى حمل نموده و سه فقره ديگر را عبارت اخراى از آن گرفته‌اند ، چنان كه سابقا اشاره نمودم ، متذكر و متعجب باش !

اشاره به مناقشه دوم به كلام صاحب « تأويلات » مولانا عبد الرزاق كاشانى

مناقشهء دوم آن است كه بنابراين معنا دلالت اين كلام لطيف بر مقام فناى محض ، به دلالت مطابقه تامه است نه به دلالت التزاميه ، زيرا كه كلمهء اشاره در من غير اشارة نكره در سياق نفى است ، و وضع آن از براى عموم و استغراق در نزد اهل عربيت و اصوليين از مبيّنات بلكه از بينات است ، پس « من غير اشارة » افاده مىكند نفى جميع انحاء اشارات را ، حتى اشاره به سوى صفات و حتى اشاره به سوى صفت توحيد به حسب اصل وضع نه به اعتبار دلالت التزاميه ، پس افادهء آن كمتر از افادهء « جذب الاحدية » نخواهد بود ، بلكه مىتوان گفت كه ، اصرح از اوست زيرا كه « جذب الاحدية » نفى نمىكند مگر صفت توحيد را ، و باقى را نفى نمىكند اگر بكند به عنوان التزام خواهد بود .

اشاره به مناقشه سوم به كلام صاحب « تأويلات » ملا عبد الرزاق كاشانى

مناقشهء سوم آن است كه بنا بر توجيه آن محقق ، سه فقرهء ديگر كه بعد از آن واقعند ، عبارت اخراى از كشف سبحات خواهند بود ، اگرچه به زعم او اصرح از آن باشند ، و فقرهء « نور يشرق » را خود آن محقق به مقام « فرق بعد از جمع » و « صحو بعد المحو » حمل نموده است ، پس كلمات آن معدن علوم ربّانى و مخزن معارف يزدانى از تلايم و تناسب ساقط مىشوند ، و معناى « زدنى بيانا » در كلام كميل نيز مختلف و متباين مىشود ، و اين معنا بسيار مستبعد است در كلمات چنين مسئولى و چنين سائلى ، بلكه در نزد ارباب بلاغت و اصحاب فصاحت از مستشنعات و مستقبحات شمرده مىشود ، با اينكه محقق نمودم كه مراد كميل بن زياد از « زدنى بيانا » زيادتى به حسب شهود و عيان است نه به اعتبار مفهوم ، و عنوان و اين معنا ناملايم است با توجيه آن محقق .