اذهان و تنبيه غافلان به بعضى از آن مناقشات اشاره مىنمايم .
اشاره به وجوه مناقشات در كلام علامهء كاشى مولانا عبد الرزاق اشاره به مناقشه اول به صاحب « تأويلات »
اول آن است كه كشف سبحات را به معناى رفع سبحات و برداشتن سبحات فهميده است ، چنان كه بعضى از اجلهء مشايخ و ديگران نيز چنين فهميدهاند ، و همين معنا باعث شده است كه اين فقرهء شريفه را بر مقام فناى كل حمل كردهاند ، و اين معنا خلاف استعمالات لغويّه و عرفيّه است ، زيرا كه كشف به معناى رفع حجاب است نه به معناى مطلق رفع ، لهذا مىگويند : « كشف المرئة وجهها » يعنى : « نقاب را از روى خود برداشت ، پس رويش ظاهر و نمايان گرديد » . و همچنين مىگويند : « كشف - الشىء فانكشف » يعنى : « برداشت حجاب آن شىء را پس ظاهر و نمايان گرديد » .
چنان كه در كلام صاحب صحاح گذشت و تصريح نموده است به اين معنا صاحب اسرار التوحيد و صاحب كتاب نفايس الفنون ، چنان كه در شارقات سابقه گذشت . و صاحب كنز اللغة گفته است كه : « كشف وابردن و برداشتن چيزى از روى چيزى و هويدا و روشن و پيدا ساختن است » . و از اين كلام يعنى از كلام كنز اللغه مستفاد مىشود كه كشف به معناى هويدا ساختن و ظاهر ساختن نيز آمده است ، و اين معنا لازم معناى اول است نه عين معناى اول ، و بر اين تقدير اشكال قويتر و امر صعبتر مىشود . پس كشف به معناى اول اگر مضاف شود بسوى حجاب از باب تأكيد خواهد بود . مثل امس غابر . و يا از باب تجريد خواهد بود ، چنان كه در كلام ابن - حاجب در تعريف كلمه « الكلمة لفظ وضع للمعنى المفرد » گفتهاند ، زيرا كه وضع تخصيص شىء به شىء است ، پس وضع متضمن است مر معنا را ، و ذكر آن بعد از وضع متضمّن نحو تكرارى خواهد بود . در جوابش گفتهاند : اين معنا مبنى بر تجريد وضع است از جزء معنايش ، پس كشف سبحات برداشتن حجب و استار است از روى سبحات تا منكشف و ظاهر گردند و هويدا و نمايان شوند نه برداشتن سبحات و انداختن آن سبحات است تا چيز ديگر منكشف و نمايان گردد ؛ بلى اگر كلمهء كشف مضاف شود بسوى حجب و استار چنين خواهد بود ، ولى اين معنا به اعتبار تجريد است نه به اعتبار اصل معنا ، چنان كه در حديث « ان للّه سبعين الف حجاب