مقام ولايت است ، پس طلب كرد زيادتى بيان را ، و آن جناب دانست قوت استعداد او را ، پس فرمود : « جذب الاحدية لصفة التوحيد » ، يعنى نهايت در قوهء غلبهء سرّ ، قوت جذب نور ذات است در حضرت احديت كه اصلا كثرت را در او راهى نمىباشد ، و صفت توحيد را كه مشعر به كثرت اعتباريه است كه ، در حضرت واحديّت كه منشأ اسماء و صفات است حاصل مىشود ، پس باقى نمىماند با آن جذب از براى غير ، اثرى در نظر سالك عارف . و چون كميل بن زياد مىدانست كه مقام وحدت و فناى در ذات اگرچه مقام ولايت است و ليكن تام نيست - زيرا كه صاحبش صلاحيت هدايت ندارد مادامى كه از جمع به فرق و از وحدت به كثرت نيامده است - و مقام صحو بعد از محو ، از براى او حاصل نشده است ، و به مقام تمكين و استقامت كه پيغمبر ( صلى اللّه عليه و آله ) مأمور بود ، نرسيده است ؛ طلب كرد زيادتى بيان را ، پس آن جناب فرمودند : « نور يشرق من صبح الازل ، فيلوح على هياكل التوحيد آثاره » يعنى ظهور ذاتى احدى كه ناميديم آن را به نور وجه ، مشرق است از ازل آزال ، و ظاهر است بر مظاهر صفات حق و ذات او كه عبارت از موجوداتاند ، و ناميد آن جناب آنها را به هياكل توحيد ، يعنى صور اسماء خداى تعالى در مقام توحيد صفات و افعال ، آن نور ، يعنى ظهور ذات در مظاهر صفات ، و شهود وحدت در صورت كثرت ، و حضور جمع ، در عين تفصيل ، پس در اين وقت شبه سكرى بر كميل بن زياد عارض شده ، ربود شدت شوق تماسك را از وى ، پس طلب زيادتى كرد . آن جناب فرمودند : « اطف السراج فقد طلع الصبح » يعنى ترك كن بيان علمى و حد عقلى را و خاموش كن نور عقل را كه نور عقل ، نسبت به نور حق مثل چراغ است نسبت به نور آفتاب ، پس بتحقيق طلوع كرد بر تو ، تباشير نور حق ، و اوايلش كه نسبت به نور حق مثل نور صبح است به نور آفتاب در وقت استواى آن در نزد ظهور صبح ، احتياجى به چراغ نمىماند . تمام شد ترجمهء تمام شرح آن محقق چون ابسط از اين شرحى در اين مقام نديدم و كمال فضل و براعت آن محقق در مقامات توحيد و عرفان - كالشمس فى رابعة النهار - مشهور و معروف است ، لهذا تمام شرح او را نقل نمودم تا اين وجيزه شريفه جامعتر و فيضش كاملتر و نفعش شاملتر باشد .
ولى مناقشات بسيارى در شرح آن محقق به نظر قاصر مىآيد از براى تشحيذ
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 414
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٤١٤