كه معزول بدارد عقل خود را به فيضان نور حق ، و مجنون شود به جنون الهى ، چنان كه امام جعفر صادق ( عليه السلام ) فرموده است : « العشق جنون الهى » . پس در اين وقت آشكارا مىشود معلوم ، و از تحت غمام كثرت صفات بيرون مىآيد ، و از كدورات اعتبارات صاف مىگردد ، و به نور عشق حقيقى كثرات عقليه از آن مرتفع مىشود ، تا اينكه مىرسد صاحب آن به مقام اخلاص ، چنان كه آن حضرت فرمودهاند :
« و كمال الاخلاص نفى الصفات عنه » . پس مىگردد علمش عين ، و توحيدش عيان ، نه علم و بيان . و چون نفى كرد آن جناب سلطان وهم و عقل بر او - منع كردن بودن آنها را در طريق حقشناسى - يقين كرد سائل كه شهود محقق نمىشود مگر به ظهور سلطان عشق ، و اين معنا اختيارى و منوط به سعى و ارادهء سالك نمىباشد ، پس مشكل شد اين معنا بر سائل ، پس طلب كرد زيادتى بيان را ، پس آن جناب فرمود : « هتك الستر لغلبة السّر » يعنى بدرستى كه از براى تو سرّى است كه شك در وجود آن ندارى ، و مادامى كه آن ضعيف است عقل را مىرسد كه ساتر شود آن را ، و قلب را مىرسد كه حاجب گردد از براى آن . پس در اين حالت صاحب حقيقت نيستى ، بلكه عالم عارفى ، نه عارف محبّ ، و هرگاه سرّ تو قوت بگيرد و بر عقل تو غالب شود و زايل شود نور عقل به نور سرّ ، چنان كه محو مىشود نور ماه به نور آفتاب ، و بگردى مغلوب و محكوم و اسير در دست آن سرّ ، پس مىباشى در اين حالت صاحب حقيقت و ولايت ، پس به خاطر سائل رسيد كه اين مقام ، مقام سكر است ، پس گاهى بعضى از سالكين سكر و مستى به هم رسانند به نحوى كه از براى ديگران به هم نرسد ، و گاهى از شراب محبت مىآشامد به اضعاف آنچه كه ديگران مىآشامند ، و با وجود اين سكرى از براى او حاصل نمىشود ، و اين معنا به جهت قوت استعداد در كمال حال آن سالك طريق محبت است ، و بعضى بسيار كم مىآشامند و سكر به هم رسانند ، مثل حال موسى در نزد سؤال او
« أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
« 1 » نسبت به حال محمد بن عبد اللّه ( صلى اللّه عليه و آله ) در نزد قول خداى تعالى
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
« 2 » ، پس لازم نمىآيد از غلبهء سرّ ، حصول مقام حقيقت كه
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ( 7 ) ، آيهء 143 .
( 2 ) . سورهء نجم ( 53 ) ، آيهء 17 .