خداوند عالم فرموده است
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
« 1 » .
و فرموده است
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 2 » ، و مصداق اين معنا يعنى اينكه انوار تجليات صفات جلال حجب وجهاند كلام پيغمبر است ( صلى اللّه عليه و آله ) : « ان للّه سبعين الف حجاب من نور و ظلمة ، لو كشفها لاحرقت سبحات وجهه ما انتهى اليه بصره من خلقه » . پس هدايت فرمود آن جناب كميل بن زياد را به مقام فنا و به سير - كردن از حجب صفات به عرصهء كشف ذات ، و كميل به همين قدر اكتفا نكرد از براى وفور قوهء استعدادش و به جهت علمش به اينكه كشف گاهى متحقق مىشود به اينكه صاحبش در مقام تلوين باشد ، و دلالت نمىكند بر مقام وحدت و فنا مگر به التزام ، زيرا كه ذات احديت از صفات لازمه خالى نمىباشد و طلب نمود زيادتى بيان را ، پس عرض كرد : « زدنى بيانا » . آن جناب فرمود : « محو الموهوم مع صحو - المعلوم » . پس اشاره فرمود آن جناب به كلام خود « محو الموهوم » به اينكه تلوين از براى عارف سالك به جهت اين است كه صاحبش خيال نمىكند به توهم خودش كه از براى غير حق اول نيز وجود حقيقى استقلالى است ، و حال اينكه نه چنين است بلكه وجود او غيرى و تبعى و زايل و داثر است ، و به جهت استيلاى قوهء واهمه و وساوس شيطانى بر باطن قلبش به خاطرش مىرسد كه از براى غير حق وجود حقيقى و وجود استقلالى است ، پس كسى كه خالص بگرداند او را خداوند عالم از بندگان خودش ، زايل مىگرداند ، از او اين وجود موهوم يعنى وجود ناقص زايل داثر را ، لهذا بعضى از عرفا گفته است : « الباقى باق فى الازل ، و الفانى فان لم يزل ، كما قال الالهيّون الماهية ما شمّت رائحة الوجود » و به كلام خود « مع صحو المعلوم » اشاره فرمودهاند به سوى اينكه ، ابهامى كه لازم دلالت التزاميه است به جهت سلطنت قوهء عقليه و ملاحظهء اوست كثرت صفات و امتناع ترقى او از حضرت واحديت كه ذات با ملاحظهء صفات است ، پس كسى كه حق جل علا را به طريق علمى مشاهده نمايد خالص نمىشود از حجب صفات ، و ترقى نمىكند بسوى حضرت ذات ، پس منكشف نمىشود حقيقت به سلوك مسالك عرفان ، مگر از براى كسى
هامش
( 1 ) . سورهء الرحمن ( 55 ) ، آيات 26 و 27 .
( 2 ) . سورهء قصص ( 28 ) ، آيهء 88 .