تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
نمودم ، و تصريح نموده است به اين معنا عارف محقق و فاضل مدقّق ابن جمهور احسائى در اواخر كتاب مجلسى ، و از كلام او مستفاد مىشود كه احدى از محققين عرفا به اين معنا قائل نشده است ، پس مراد از فناى ذاتى آن است كه مكرر در شارقات سابقات و لمعات ماضيه به بسط تمام بيان نمودم ، پس لا محاله بنابراين توجيه به تأويلى احتياج است كه در فقرهء « ما الحقيقة ؟ » كرده شود ، و گويا بنابراين توجيه مراد اين است كه : چه چيز است وصول به حقيقة الحقايق ؟ و يا چه چيز است فناى كلى و محو كلى در حقيقة الحقايق ؟ بخلاف توجيهى كه بندهء فقير نمودم ، بنا بر اينكه حديث شريف در بيان كيفيت سلوك مسالك عرفان باشد ، زيرا كه اصلا به تأويلى محتاج نبود ، زيرا كه حقيقت را بر حقيقت توحيد حمل نمودم ، و مراتب توحيد در سلوك بعينها مقامات سالك است ، و شواهد نقليه از مشكات نبوت و ولايت در اين باب نقل نمودم رجوع كن .

نقل شرح عارف دانا و متألّه عظيم الشأن آخوند ملا عبد الرزاق كاشى ( رض )

بدان‌كه آن محقق بعد از شرح بسيار موجزى از براى فقرات سؤال و جوابى كه اولا در ميان آن جناب و كميل بن زياد واقع شد گفته است در شرح فقرهء « الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة . . . » كه : اين جواب به حسب رتبهء سائل است كه صاحب مقام قلب بود و آن مقام ، مقام تجليات صفات است ، و جلال عبارت است از احتجاب وجه باقى به حجب صفات ، چنان كه « جمال » عبارت است از نور وجه كه بدون حجاب مشهود شود ، و « وجه » عبارت است از ذات موجوده با همهء لوازم و « سبحات » عبارت از انوار است ، و انوار تجليات صفات حجب وجه‌اند ، و به سبحات جلال موسومند ، چنان كه انوار تجليات ذات به سبحات جمال موسومند . و كلام آن جناب « من غير اشارة » اى بدون هيچ اشاره‌اى اگرچه عقليّه يا روحيه باشد ، زيرا كه اشاره مشعر به اثنينيّت است ، و مقام ولايت عبارت است از مقام فناى محض ، يعنى حقيقت طلوع وجه باقى است به سبب كشف صفات از او تا فانى شود سبحات وجه ماسوى ، پس باقى نماند اشاره به سوى چيزى اصلا ، چنان كه