تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠

نقل مقال و تقرير اشكال

نقل شرح مختصر شيخ عارف متأله ، كمال الدين عبد الرزاق كاشى ( رض )

بدان‌كه عارف محقق و فاضل مدقق صاحب تأويلات ملا عبد الرزاق كاشى ، شرح مختصرى از براى اين حديث شريف نوشته است به قدر يك ورق و نيم . و صاحب اسرار التوحيد ، بعضى از فقرات حديث را در همان كتاب شرح نموده است به قدر يك صفحه . و بعضى از اجلّهء مشايخ نيز بعضى از فقرات را شرح مجملى نوشته است به قدر يك ورق . و بعضى به يك فقره يا دو فقره اكتفاء نموده‌اند ، و بعد از فحص تمام ، شرح ديگرى به نظر قاصر نيامد ، بلى صاحب اسرار التوحيد گفته است كه ، شروح متعدده از براى اين حديث نوشته‌اند و به وجوه متعدد اين كلام ملكوتى را معنا كرده‌اند ، ولى آن معانى را نيز نقل نموده است . و چون شرح بعضى از اجلّهء مشايخ به نظر قاصر دور از كار آمد ، و صاحب اسرار التوحيد در آن مختصرى كه نوشته است متابعت صاحب تأويلات نموده است ، لهذا شرح آن عارف محقق را نقل مىكنم ، پس مىگويم : گفته است آن محقق كه : مراد از حقيقت در سؤال كميل بن زياد ، ذات اقدس واجب الوجود بالذات است . و صاحب مجالس المؤمنين قاضى نور اللّه شوشترى گفته است كه : مراد از حقيقت در سؤال كميل بن زياد حقيقت حقيقة الحقايق است كه عبارت از ذات اقدس حق جل و علا باشد ، چنان كه صاحب تأويلات ملا عبد الرزاق كاشى گفته است ، و با وجود اين معنا ، حمل كرده است آن محقق ، اين حديث شريف را بر بيان كيفيت سلوك مسالك عرفان ، و فقرهء كشف سبحات را با سه فقرهء ديگر در فناى ذاتى حمل كرده است ، و اين معنا علاوه بر اينكه موجب ارتكاب تكلفات بعيده است ، در تطبيق فقرات حديث به حسب ظاهر صحت نيز ندارد ، زيرا كه در مقام فناى ذاتى كه مقام ولايت و مطلوب كميل بن زياد است ، چنان كه خود آن محقق تصريح نموده است كه كميل در مقام قلب بود و طلب نمود مقام ولايت را ، لهذا آن جناب فرمودند : « ما لك و الحقيقة » . . . يعنى تو مستعد آن مقام نيستى ، نيز ذات عارف محال است اينكه در نفس الامر معلوم شود ، و محال است اينكه عين ذات معروف ، چنان كه به بسط تمام در شارقات سابقه بيان