نمودم ، و كلام آن جناب « هتك الستر لغلبة السرّ » بيانش بنا بر اين توجيه آن است كه : هتك به معناى اسم مفعول است ، مضاف است به سرى نايب فاعل خود ، و متعلق در كلام محذوف است ، و الف و لام السّتر ، از براى جنس يا استغراق است ، يعنى حقيقت اشياء حقيقتى است كه دريده شده باشد حجب و استار در نزد آن ، يا از براى آن . پس اشاره است اين كلام شريف به اينكه : حقيقت اشياء كه وجود امرى و فيض اطلاقى است ، سرّ الأسرار و باطن البواطن است نسبت به مادون خود ، لهذا حجابى و ساترى در ميانهء آن و ساير اشياء متحقق نمىتواند شد - به نحوى كه در توجيه دوم بيان نمودم - و ممكن است كه اشاره باشد به اينكه همهء صفات حقيقيه و نعوت كماليّهء اين مرتبهء از مراتب وجود نيز عين ذات آن ، مىباشند به نحوى كه در توجيه سابق بيان نمودم . و ممكن است اينكه به معناى اسم فاعل باشد ، و مراد از سواتر اعيان ممكنات باشد كه با قطع نظر از وجود علت فياضه از براى ممكنات ثابت مىباشند .
پس ملخّص معناى اين كلام لطيف آن است كه : مجلّاى اين مرتبه از وجود كه به جهت شدت و قوتش در وجود و كمالات وجود جامع جميع كمالات وجوديّه است به نحو اشرف و اعلى ، همهء ماهيّات ممكنات از سواتر و ظلمات اعدام و ليسيّات ذاتاند بيرون آمده ، به زينت كمالات وجوديه مزين گرديدهاند ، پس در حقيقت اين مرتبه از وجود ، هتك همهء سواتر و ظلمات و طارد همهء اعدام و ليسيّات است .
شرح « جذب الاحدية لصفة التوحيد »
و ممكن است كه هتك به معناى خود باشد ، چنان كه در دو فقرهء سابقه اشاره نمودم ، اخذ كن كه خالى از دقت و لطافت نيستند ، و كلمهء جذب در كلام آن جناب « جذب الاحدية لصفة التوحيد » « 1 » به معناى اسم فاعل است ، و مراد از احديت ، مرتبهء وجود امرى و فيض اطلاقى است ، زيرا كه منكشف گرديد كه فيض اطلاقى نيز بسيط الحقيقه و احدىّ الذّات است ، اگرچه بساطتش فرع بساطت حق اول و احديتش
هامش
( 1 ) . اطلاق أحديت بر وجود عام به كلى دور از واقع است و در لسان قرآن و روايات صفت « أحد » و « واحد » اختصاص به حقيقت وجود دارد . لذا در سورهء توحيد مستقيما أحد اول تعين غيب الغيوب است كه در« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »به تصريح امام صادق عليه السلام « هو » ضمير شأن نمىباشد بل كه اشاره است به غيب ذات .