بالكلّيه از جهات قوا و استعدادات معرّى و مبرّى باشد ، و وجود امرى موجود مفارقى است ، چنان كه منكشف گرديد در شارقات سابقه ، به حد انكشاف آمد كه خروج شىء از قوه به فعليّت عبارت از زوال تعيّنات و نقصانات آن شىء است ، و تلبّس آن است به تحصيل به نهج اتصال تدريجى و اشتداد جوهرى تا از جميع جهات قوا و استعدادات بيرون آيد ، و به غايات اصليه و كمالات حقيقيه فايز گردد .
پس شأن وجود امرى و موجود مفارقى ، ازالهء تعينات و استعدادات و رفع قصورات نقصانات اشياست تا سير بسوى غايات حقيقيه و كمالات عقليه به انتها رسد . بلكه در شارقات سابقه به حد انكشاف آمد كه افاضهء وجودات اشياء بعينها اعادهء آنهاست بسوى كمالات حقيقيه و خيرات عقليه نه به تدبير ديگر و افاضهء آخر ، و اين معنى غايت احكام و اتقان است در تدبّر و افاضه و در تكميل و افاده ، پس همان چيزى كه واسطهء ايجاد است به عينه واسطهء اعاده است .
و سابقا بيان نمودم كه هر موتى مستلزم حياتى ، و هر انتقالى از نشأتى به نشآت ديگر موجب ولادتى ، و هر زوال نقصانى مستعقب كمالى است . و از براى اشاره به اين دقيقه فرمودند : « مع صحو المعلوم » و ايراد كلمهء معلوم ، اشاره است به اينكه اين خروج و اخراج از قوه به فعليت ، از روى شعور و اختيار است چنان كه سابقا بيان نمودم كه ماء حيات و زندگانى در همهء موجودات جارى ، و نور شعور و ادراك در مبدعات و كائنات سارى است ، و بر اين معنى مبنى است قول قائل :
« لو لا عشق العالى لا نطمس السافل » و وفى الصحيفة الالهيه
« أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ »
« 1 » ،
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
« 2 » متفطن باش و تدبّر نماى در اين بيان موىشكاف كه با غايت لطافت و دقت مسلكش در افادهء اين مرام ، و در كشف معناى اين كلام معجزنظام ، برهانى است محكم البنيان و حجتى است شديد الاركان بر ثبوت وجود امرى و تحقق موجود مفارقى ، كه از امّهات مسائل علم توحيد و فن ربوبيّات است و غنيمت شمار .
و ممكن است كه ، محو ، به معناى خود باشد ، چنان كه در كلمهء كشف بيان
هامش
( 1 ) . سورهء شورى ( 42 ) ، آيهء 53 .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 156 .