تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
مفهومات را نسبت به وجود مفارقى و عالم امرى اسماء مىدانند نه ماهيات . پس اين مرتبه از وجود كه تعبير از آن ، به باء است در حديث « انا نقطة تحت الباء » نيز بسيط الحقيقه است ، ولى بساطتش تبع بساطت مبدأ اول است و تفاوت به شدت و ضعف و به غنا و فقر است .

اشاره به اينكه وجود امرى و فيض مقدس از ماهيت ، مبرى و مطلقا داراى حد ماهوى نمىباشد

لهذا فيلسوف اعظم ارسطاطاليس در كتاب اثولوجيا گفته است : « العقل كل - الاشياء » . يعنى ، عقل كلى به اعتبار شدت و صرافت وجودش و به اعتبار اينكه فيض اول مبدأ اول است ، جامع جميع وجودات ، و كمالات وجودات مادون است به نحو اشرف و اعلى و به نهج اقدس و اقوى و همهء مادون نسبت به آن فيض كلى فروع و اظلال و عكوس و اضواءاند و از براى اشاره به اين بساطت و صرافت و اين كليت و جامعيت از مشكات ولايت وارد است « جفّ القلم بما هو كائن » - چنان كه در شارقات سابقه اشاره نمودم - پس اين كلام شريف اشاره به تجرد آن انوار است از جهات ماده و استعدادات و به بساطت آن انوار و عدم تركيب آنها از اجناس و فصول و از ماهيت و وجود . و معلوم در « صحو المعلوم » عبارت از نفس حقيقت امرى است و يا مراد جنس معلوم است و هردو صحيح است ، زيرا كه آن حقيقت عالم است به ذات خود و به ساير اشياء به علم حضورى اشراقى كه اكمل و اظهر انواع علوم است ، و معرفتش نسبت به مفيض خود نيز به نحو شهود و عيان است نه به نحو بيان و برهان ، لهذا به كلمهء « صحو » تعبير فرمودند ، كه به معناى كمال ظهور و وضوح است . و محتمل است كه كلمهء محو ، به معناى اسم فاعل باشد و اشاره باشد به سير صعودى اشياء بسوى مبدأ اعلى ، بيانش آن است كه در شارقات سابقه منكشف گرديد كه همهء اشياء به حسب فطرت و جبلّت طالب غايات اصليه و كمالات حقيقيه مىباشند ، و چون اجسام و جسمانيّات كه موسوم به عالم خلق و عالم كائنات مىباشند مشتملند بر جهات قوا و استعدادات ، پس در خروج از قوهء كمالات به فعليت كمالات به مخرجى محتاجند و از براى دفع دور و تسلسل بايد منتهى شود به مخرجى كه