تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
نفس ذات خود ، و ممكن است كه كشف به معناى اسم فاعل باشد ، زيرا كه اين مرتبه از وجود را نيز انوار و فيوضات است ، اگرچه به تبعيت باشد نه به استقلال ( متفطن باش ) . و ممكن است كه كشف به معناى خود باشد و اشاره باشد به اينكه : جهت انكشاف همهء اشياء از براى ذات اقدس مبدأ اعلى ( جل جلاله ) است ، چنان كه جهت ارتباط همهء اشياء به علت اول است ، چنان كه او جهت قيوميت و ايجاد همهء اشياء ، و همهء انكشافات به انكشاف اطلاقى او برمىگردند ، چنان كه همهء ارتباطات به آن ارتباط اطلاقى برمىگردند . و در شارقات سابقه نيز تأمل نماى كه مبادى و مقدمات اين مطالب غامضه و مقاصد عاليه‌اند تا به حد انكشاف و انجلا آيند ، محل تأمل و مقام توقف نباشند ، و كلام آن جناب من غير اشارة ، اشاره به نفى اشارات مذكوره است و يا به نفى مطلق اشاره ، به نحوى كه سابقا اشاره نمودم . و ممكن است كه اشاره به نفى علم حصولى ارتسامى باشد ، زيرا كه در اين قسم از علم ، معلوم بالذات صورت عقليه است و آن قائم است به قوهء عقليه از قبيل قيام اعراض به موضوعات خود ، و به آن اشاره مىشود بسوى معلوم بالعرض ، و بنابراين توجيه « من غير اشارة » متعلق به كشف خواهد بود تا ظرف لغو باشد نه ظرف مستقر ، چنان كه در توجيه سابق است . و كلام آن جناب « محو الموهوم مع صحو المعلوم » بيانش بنابراين توجيه آن است كه كلمهء محو به معناى اسم مفعول است ، مضاف بسوى نايب فاعل خود ، و متعلق به معناى جار و مجرور در كلام محذوف است . يعنى حقيقت اشياء عبارت از حقيقتى است كه زايل گرديده شده باشد از او موهوم . يعنى ، از تعينات خلقيه و كثرات وهميّه معرّى و مبرّى باشد ، بلكه نظر به جنبهء اطلاق و احاطهء وجود امرى از آن جهت كه وجود أمرى است مركب از جنس و فصل بلكه مركب از ماهيت و وجود نيز نمىباشد ، زيرا كه از براى حقايق وجوديّه از آن جهت كه حقايق وجوديه‌اند جنسى و فصلى نمىباشد ، و ماهيات در ازاى تعينات و حدود است ، و از بينات است كه جهت اطلاق و صرافت منافى است با جهت تعيّن و تحدد ، لهذا محققين از حكماى الهيين ماهيات را به عالم خلقى تخصيص داده و جميع عنوانات