تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
است ، اگرچه مفيض بالذات غنى بالذات ، و مجعول بالذات فقير بالذّات باشد ، و اين معنا غايت بينونت است و به سوى اين معنا اشاره است كلام صاحب الامر ( ع ) در دعاى ايام رجب « لا فرق بينك و بينهم الا انهم عبادك » - چنان كه سابقا با ساير فقرات نقل نمودم - و اين معنا به جهت آن است كه فيض تابع مفيض ، و اثر تابع مؤثر است ، اگرچه يكى غنى باشد و ديگرى فقير ، يكى اصل باشد و ديگرى فرع ، چنان كه مقتضاى تابعيت و متبوعيت است . پس بايد مرتبهء حقيقت و اصل وجود امرى اقوى و اكمل باشد از وجودات مادون ، و نسبت مادون به او نسبت فرع به اصل و نسبت فقر به غنا و نسبت جلوه به متجلى باشد ، لهذا تعبير از اين مرتبه از وجود در لسان نبوت و ولايت گاهى به رحمت واسعه و گاهى به يد مبسوطه و گاهى به خزائن است و گاهى به مفاتيح . پس اين مرتبه از وجود حقيقت است و باقى عكوس و اظلال ، و او اصل است و باقى فروع و اضواء ، به وجهى واحد است و به وجهى كثير ، چنان كه سابقا اشاره كردم . لهذا در زبان حكمت اشراق به انيّات صرفه و انوار محضه موسومند متفطن باش و رجوع كن به شارقات سابقه كه به استيفاى تمام اين مقصد اعلى در آن شارقات به حد انكشاف آمده است و چون اين مرتبه از وجود مرتبهء ولايت مطلقه و خلافت كليه است مىتوان گفت كه : مراد از حقيقت در سؤال كميل بن زياد ، حقيقت ولايت مطلقه است كه جامع جميع ولايات است به نحو اشرف و اعلى . اما بيان تطبيق فقرات شريفهء حديث به اين مدعا ، پس مىگويم : الف و لام « الحقيقة » عوض از مضاف اليه است ، و كشف به معناى اسم مفعول است و اضافه‌اش بسوى سبحات ، اضافهء صفت به موصوف است و متعلق در كلام محذوف است . يعنى ، حقيقت اشياء عبارت است از انوار جلال كه مكشوف‌اند از براى خود و از براى مفيض خود به نحوى كه در چند توجيه سابق بيان نمودم ، و اشاره كردم ، اشاره به دو قانون الهى است يكى آن است كه : علم علت مفيضه به معلول خود در مرتبهء ايجاد به علم حضورى اشراقى است ، زيرا كه ظاهر از مكشوفيت ، مكشوفيت بالذات است نه به اعتبار صور مطابقه . و ديگرى آن است كه : هر مجرد قائم بالذات ، عالم است به ذات خود به
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 404 | ملا عبد الله مدرس زنوزى