توقف و اشتباه نماند ، و كلام آن جناب « اطف السراج فقد طلع الصبح » كنايه است از اينكه : مطلوب به سبب بيان و تبيان به نهايت وضوح و ظهور رسيد . پس چراغ سؤال را خاموش كن كه عبارت و بيان زياده بر اين تاب ندارد ، و تلطيف كن سرّ خود را ، و كامل گردان استعداد خود را ، تا شاهد مطلوب به نحو ديگر جلوه نمايد و به طريق ديگر مكشوف و مشهود گردد .
لمعة عرشيّة و شارقة عقلية
بدانكه محمل مهمى ، از براى شرح فقرات حديث شريف بعد از توجه تام به باطن معدن علوم ربّانى و مخزن معارف يزدانى به نظر قاصر رسيد .
همت خود را در تقرير و تحرير آن در صفحات اين اوراق قاصر يافتم و قصد خود را به ترك تقرير مايلتر ديدم . گفتم : سبحان اللّه ! اين چه حالتى است ؟ و نيست اين معنا مگر بخل و ضنّت بر اخوان صفا و قصور همت در افادهء معارف و حقايق بر اصحاب ذكاء و ترك شكر و سپاس در ازاى نعمت بىمنت خداوند جل و علا .
دوباره به آن معدن ولايت و طهارت توجه نمودم و تأييد خواستم تا عزم جازم و قصد لازم آمد و ترديد به كلى مرتفع گرديد .
شرح سوم از مؤلف علّامه در مقام تقرير معناى حديث شريف كميل و بيان آنكه مراد از حقيقت ، حقايق وجوديه است
پس مىگويم : ممكن است اينكه مراد كميل بن زياد از حقيقت ، حقيقت اشياء باشد ، و مراد از حقيقت اشياء ، باطن و ملكوت اشياء است كه همهء جهات عقل و فعليتش بالفعل متحقق باشد ، و از همه جهات قوه و استعداد مبرّى و معرّى باشد ، و آن عالم امر و مشيت ثانيه و مفارقات محضه است ، و أصل در تحقق مجعول بالذّات نيز وجود است .
و نيز متحقق گرديد كه : ذات اقدس ، صرف صرف حقيقت وجود است ، پس فيض اول او نيز بايد صرف باشد ، مگر به قدرى كه مقتضاى مجعوليت و معلوليت