يعنى ، نسبت آنها به آن ذات احدى ، نسبت نقص به تمام و نسبت ضعف به قوت و نسبت فقر به غناست ، و در صحيفهء الهيه وارد است
« وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ »
« 1 » مىبينى كه چگونه غنا را بر ذات اقدس خود منحصر فرموده و فقر را به ماسواى مقصور داشته است ؟ و از مشكات ولايت وارد است : « الغيرك من الظهور ما ليس لك » متفطن باش .
و در شارقات سابقه نيك تأمل نماى تا اشتباهى باقى نماند ، بيان اشاره آن است كه :
اضافهء صفت بسوى توحيد بيانى است ، و الف و لام التوحيد الف و لام جنس است ، چنان كه مقتضاى فحص و تحقيق است كه مفرد محلى به لام ، حقيقت در جنس و در ساير معانى مجاز است ، و يا از براى استغراق است زيرا كه عهدى در اين مقام متحقق نمىباشد ، پس لا محاله بايد به يكى از جنس يا استغراق محمول شود ، و به هر تقدير مطلوب حاصل است ، و در شارقات سابقه منكشف گرديد كه توحيد را عنوانى است و حقيقتى و مفهومى است و مصداقى ، و حقيقت و مصداق توحيد حقايق وجودات است از آن جهت كه وجوداتاند ، پس جذابيت صفت توحيد مستلزم جذابيت جميع وجودات و كمالات آن وجودات است به نحو ارفع و اعلى و به نهج اقدس و اقوى ، متلطف باش كه لطيف المسلك و صعب المنال است ، و با غايت وضوح و ظهور خفى است و بدانكه فايض بالذات بايد در آنچه كه افاضه مىكند اكمل و اقوى باشد از مفاض بالذات ، و نسبت مفاض بالذات به جاعل بالذات نسبت فقر به غنا ، و نسبت جلوه به متجلى باشد ، وصول به حق حقيقتش از غوامض و اسرار است ، و كلام آن معدن علوم ربّانى « نور يشرق من صبح الازل فيلوح على هياكل التوحيد آثاره » اشاره است به احاطه و شمول قدرت و اراده و فياضيت و قيوميت ذات احدى نسبت به همهء موجودات ، به حيثى كه شيئى از اشياء و موجودى از موجودات از حيطهء قدرت و قيوميت او بيرون نباشد ؛ بلكه هر وجودى و هر كمال وجودى رشحهاى از رشحات فيض انبساط او ، و لمعهاى از لمعات انوار تجلى اطلاقى او است .
شرح معنا و تشريح جملهء « نور يشرق من صبح الازل » بنا بر توجيه دوم
بيان اشاره آن است كه : مراد از صبح ازل مرتبهء وجود امرى اطلاقى ، و
هامش
( 1 ) . سورهء محمد ( 47 ) ، آيهء 38 .