و تلألأت و القى فى هويتها مثاله ، فاظهر عنها افعاله ، و خلق الانسان ذا نفس ناطقة ، ان زكّاها بالعلم فقد شابهت جواهر اوايل عللها ، و اذا اعتدل مزاجها و فارقت الأضداد فقد شارك بها السّبع الشداد » .
يعنى : عالم علوى كه ملكوت اعلى و انوار جلال است ، صور و انوارىاند كه از مواد مجرد ، و از قوه و استعداد خالىاند ، تجلى نمود از براى آنها مثال خود را پس ظاهر گردانيد از آنها افعال خود را ، و آفريد انسان را صاحب نفس ناطقه كه هرگاه تزكيه كند آن را به علم ، پس به تحقيق شبيه مىشود به جواهر علتهاى خود ، و هرگاه معتدل شود مزاج او و مفارقت كند عالم اضداد را ، پس به تحقيق مشارك مىشود به جهت آن مفارقت با نفوس ملائكهء هفت آسمان .
بدانكه اسرار و رموز بسيارى از مقاصد شريفه و مطالب عاليهء علم الهى در اين حديث شريف مندمجند ، و بر صاحبان بصيرت و فطنت و بر ارباب معرفت و حكمت مخفى و مستور نمىباشد ، و از تأمل صادق در شارقات سابقه و لمعات ماضيه رموز و اسرار آن و حقايق و انوار آن منكشف مىتواند شد ، علاوه بر اين مجال بيان و مقام و تبيان نيز ندارم .
شرح اينكه در جملهء شريفه اشاره است به اينكه اين انوار منكشفاند از براى خود و از براى ذات اقدس حق اول عزّ شأنه
لهذا برمىگردم به اصل مدعا و مىگويم : در اين كلام شريف نيز اشاره است به اينكه اين انوار مكشوفاند از براى خود ، چنان كه در علم الهى محقق و مبرهن است ، و در شارقات سابقه نيز اشاره رفت كه هر مجرد قائم بذات عالم است به ذات خود به نفس ذات خود به حيثى كه علم و عالم و معلوم به حسب ذات و وجود شىء واحدند و تغايرى ندارند مگر به اعتبار مفهوم و عنوان ، و مكشوفاند از براى ذات اقدس حقيقة الحقايق به وجودات عينيّه و انيات خارجيهء خود ، يعنى به علم حضورى اشراقى ، به حيثى كه علم و معلوم به حسب ذات و وجوب شىء واحدند ، چنان كه در شارقات سابقه اشاره نمودم و در لمعات الهيه بأبسط وجوه بيان نمودهام كه : علم ذات اقدس مبدأ اعلى در مرتبهء ايجاد به همهء اشياء به علم حضورى اشراقى است .
و در آن كتاب مستطاب با بيانات شافيه و تبيانات كافيه محقق نمودم كه : اين علم