تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
اين كيفيت است . زيرا كه در شارقات سابقه به حد انكشاف آمد كه : هيچ حقيقتى از حقايق وجوديه و انيّات خارجيه در اذهان حاصل نمىتوانند شد ، بلكه در نزد دقيق از نظر منكشف مىشود كه : جميع حدود ماهيات متأصله نسبت به حقايق وجوديه از آن جهت كه حقايق وجوديه‌اند از قبيل رسومند نه از باب حدود ، بلكه نفس ماهيات متأصله نيز به حسب دقيق از نظر ، حكايات و عنوانات و رسوم و علامات‌اند از آن حقايق ، بلى اگر آن حقايق محدود مأخوذ شوند در اين نظر ، حدود از رسوم امتيازى مىيابند . نه اين است كه منظور او اكتناه حقيقة الحقايق باشد تا مخالف برهان محكم البنيان و مصادم حجت شديد الاركان ، و منافى حال صاحب توحيد و عرفان باشد . پس بنابراين در حقيقت سؤال از نعوت و اوصافى است كه ، شناخته مىشود به آنها حقيقت حقايق ، اگرچه به رسم باشد نه به حد ، به وجه باشد نه به كنه . پس ملخص سؤال بر اين تقدير اين است كه : چه چيز است نعوت ذاتيّه و اوصاف حقيقة الحقايق كه به آنها شناخته مىشود و امتياز مىيابد از ساير اشياء ؟ و بيان به تطبيق جواب به مقتضاى سؤال آن است كه : كلمهء كشف ، مصدر به معناى اسم مفعول است ، و مضاف است بسوى نايب فاعل خود ، و الف و لام الجلال ، عوض از مضاف اليه است ، و همچنين است كلام در كلمات محو ، و هتك ، و متعلق محو و هتك محذوف است . و ممكن است كه هرسه به معناى اسم فاعل باشند ، چنان كه كلمهء جذب ، به معناى اسم فاعل است ، و ممكن است كه مضافى در هر چهار فقره مقدّر باشد ، و آن مضاف كلمهء ذو باشد ، و محتمل است كه هر چهار فقره از قبيل زيد عدل و از بابت انما هى اقبال و ادبار باشند ، يعنى محل مصادر مذكوره در فقرات چهارگانه از براى افادهء مبالغه باشد . پس ملخّص جواب آن است كه : حقيقة الحقايق ، حقيقتى است كه انوار جلالش مكشوف باشد از براى او ، و از براى خود و آن انوار ، يا كاشف انوار جلال است يا صاحب كشف انوار جلال است ، و يا از شدت و كثرت كشف انوار جلال ، گويا نفس كشف آن انوار است در حالتى كه مقارن اشارهء حسّيه و اشارهء قلبيه نباشند .
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 396 | ملا عبد الله مدرس زنوزى