دردان باطن خود را از اين حجب و استار و مجرد ساز سرّ خود را از اين علايق و اوهام ، تا حقيقت توحيد و عرفان به حد مشاهده و عيان آيد و - كالشمس فى رابعة النهار - نمايان گردد و احتياجى به بيان و تبيان و حاجتى به مفهوم و عنوان نماند .
پس در حقيقت اين كلام شريف ترغيب و تحريص كميل بن زياد است بر تحصيل استعداد مقامى كه محتاج به بيان و تبيان نباشد .
پس ملخّص جواب اين است كه : بيانات علمى و تبيانات مفهومى و عنوانى ، از براى تعليم مراتب و درجات حقيقت توحيد به انتها رسيده ، و زياده بر آن از اين باب متصور نمىباشد . پس صبح بيانات علمى و عنوانى بر ضمير قلب طالع گرديد .
مجرد ساز خود را از تعينات عقلى و قلبى تا صبح مشاهده و عيان نيز از مشرق انوار بر سرّ باطنت طالع گرديده و الا صبح حقيقت توحيد ، و عرفان كه عبارت از صبح ازل باشد ازلا و ابدا طالع است و حجابى نيست مگر انيّت و تعيّنات تو .
تا تو پيدائى خدا باشد نهان * تو نهان شو تا كه حق گردد عيان
هشيار باش و بگو :
بينى و بينك انّيى ينازعنى * فارفع بلطفك انّيى من البين
و به هردو تقدير معنا : منشأ سؤال دهشت و تحيّر باشد يا خيال و توهّم .
ممكن است اينكه ، اين كلام شريف از امثال عرب باشد كه در نزد كمال ظهور و انكشاف مطلوب مستعمل باشد ، و همهء امثال عرب از اين قبيل مىباشند .
يعنى ، مورد اصلى دارند و در ساير موارد به مشابهت مورد اصلى مستعمل مىشوند .
لهذا علماى علم بيان گفتهاند كه : جميع امثال در اصل استعارات مصرّحهء تمثيليه مىباشند ، و هر موردى كه شبيه باشد به مورد اصلى ، در آن نيز به جهت تحقق ملخص معناى مورد اصلى مستعمل مىشوند ، و مراد ايشان از استعارهء مصرّحهء تمثيليه آن است كه مشبه و مشبه به ، و وجه شبه ، هريك هيئت متتزعه از امور متعدده باشند ، و هيئت مشبه بها ، مذكور باشد و باقى محذوف ، مثالش : تقدم رجلا و تؤخر ، اخرى در تشبيه تردد ، به اين هيئت حسّيه مخصوصه . سبحان اللّه در چه مقام بودم به چه مقام افتادم ، رموز و اسرار غامضه و حقايق توحيد و عرفان كه