بيان مراد از هياكل توحيد و اشاره به بيان آثار و تقرير آنكه نبوت فرع ولايت است
و محتمل است اينكه : مراد از هياكل توحيد ، قلوب مستعدّين از عباد باشد كه به حسب فطرت و ذات ، قابل انوار توحيد و عرفان ، و مستعد فيضان لمعان ايمان و ايقان مىباشند .
و مؤيد اين معنا است دو معناى لغوى ، كه از براى كلمهء هياكل از كتاب صحاح نقل نموده ، و مراد از آثار ، لمعات و انوار و رشحات و فيوضاتى است كه از معدن ولايت و خلافت ، بعد از صحو از محو ، در سفر از حق به حق بسوى خلق ، بر مظاهر و اعيان وجود كه در تحت او واقعند و مرايا و مظاهر تجليات او مىباشند ، و يا بر مجالى قلوب ، و ارواح مستعدّين از عباد كه مرايا و مجالى حقيقت توحيدند فيضان و لمعان مىنمايند .
بدانكه از اينجا ظاهر مىشود - در نزد صاحبان بصيرت و فطنت - كه هر نبىّ بايد ولىّ باشد ، و بايد نبوتش مترتّب و متفرّع باشد بر ولايتش ، زيرا كه ولايت عبارت از كمال قرب است ، و كمال قرب چنان كه مشروح گرديد در اين مقام اعلى متحقق مىشود ، و يا عبارت از كمال محبت است ، و آن نيز در آن مقام اسنى ميسر مىشود ، و يا عبارت از كمال تصرف و قاهريت است نسبت به مادون ، و از بينات است كه تا احاطهء تامه حاصل نشود قاهريت متصور نمىتواند شد ، و آن نيز در اين مقام اقصى متحقق مىشود ، و نبوت چنان كه در شارقات سابقه منكشف گرديد به اعتبار اتصال سرّ نبى است به اين مقام اعلى ، و به اعتبار تلقى وحى است از اين مقام اسنى .
اشاره به اينكه تصرفات تكوينيهء ايجابيهء نبى به جهت ولايت و تصرفات تشريعى به جهت نبوت است
پس منكشف گرديد كه ، تصرفات ايجابيه نبىّ به اعتبار جهت ولايت است - چنان كه در اين فقرهء شريفه اشاره فرمودهاند - و تصرف تكليفيه و تشريعيهاش به اعتبار جنبهء نبوتش مىباشد ، از براى اشاره به اين لطيفهء ربّانيه چنان كه در صحيفهء