سوم : آن است كه ، عدم طاريش مسبوق به ماده و زمان نباشد - خواه عدم طارى جايز باشد نسبت به او يا محال باشد - و به مقايسه به ازليت معلوم مىشود حال ابديت به دو معناى اخير در اتصاف و عدم اتصاف اشياء به آنها . و حال آنكه ابديت ذاتيه اختصاص دارد به ذات مبدأ اعلى ولى به ابديت به معناى دوم نفوس ناطقه موصوف نمىتوانند شد ، زيرا كه براهين عقليه و آيات قرآنيه و احاديث نبويه و آثار ولويه قائمند به اينكه : زمان وجود نفوس ناطقه در جانب ابد غير متناهى است . تمام شد كلام اين محقق به اندك بسطى و تفصيلى .
و صاحب صحاح گفته است : « لاح البرق و الاح اذا ومض ، و لاح النجم و الاح اذا بدى » يعنى : لاح ، از باب نصر ينصر ، و ألاح از باب افعال به معناى درخشيدن و به معناى ظاهر شدن مستعمل مىشوند .
و ابن سكيت گفته است : لاح سهيل ، يعنى متلألأ شد سهيل .
صاحب كنز گفته است : لوح ، درخشيدن و هويدا شدن و پيدا شدن است .
صاحب صحاح گفته است : هيكل ، بناى بلند و خانهء بتهاى نصار است .
و صاحب كنز اللغه گفته است كه : به معناى گياه نيز مستعمل مىشود ، و آثار جمع اثر است ، و اثر در اصطلاح عبارت است از ، چيزى كه مترتّب شود بر چيزى ديگر ، يعنى ، ناشى شود از آن ، و معناى توحيد لغتا و عرفا و حكمتا و عرفانا ، در شارقات سابقه به استيفاى تمام به حد انكشاف آمد ، بعد از كشف معانى مفردات اين فقرهء شريفه مىگويم : سرّ اطلاق نور بر حقيقت توحيد آن است كه هر توحيدى نورى است از انوار الهيه و لمعهاى است از لمعات ربّانيه ، چه جاى از حقيقت توحيد كه مرتبه و مقامش مشاهد و عيان است ، چنان كه در شارقات سابقه به حد انكشاف آمد .
و مراد از ازل ، ازليت ذاتيه است كه مخصوص به ذات مبدأ اعلاست .
و مراد از صبح ازل به زبانى مرتبهء عقل كلى و روح اعظم است كه اول صوادر است نسبت به « فيكون » ، و به اعتبارى فيض اطلاقى امرى است ، و به زبانى رحمت واسعه و مشيت ثانيه است .
اشاره به آنكه مراد از صبح ازل ، مرتبهء عقل كلى و فيض اول است و بيان تحقيق صبح معنوى و صبح حسّى
و وجه اطلاقى « صبح » بر آن مرتبه از وجود از بيان حقيقت و كيفيت صبح