تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
و چون بسايط علويه و سفليه از افلاك و عناصر كروى شكلند و هريك محيط است به ديگرى ، مثل تويهاى پياز تا به محدّد جهات منتهى شوند ، لهذا دائما جرم آفتاب با قطعه‌اى از قطعات طبقه زمهريريه محاذى مىباشد و آن قطعه به جهت انعكاس شعاع آفتاب قابل نور و ضياء مىباشد ، زيرا كه آن طبقه به جهت صعود بخارات ارضيه از حراقت افتاده كثافتى حاصل نموده است ، و هر كثيفى به جهت منع نفوذ اجزاى شعاعيه مستضىء و مستنير مىشود ، بخلاف دو طبقهء فوق و كره آتش كه به جهت حراقت و لطافت قابل استناره و استضاء نمىباشد ، از اينجاست كه گفته‌اند كه : در فوق طبقهء زمهريريه نه روز متحقق مىشود و نه شب . پس در هر زمانى بلكه در هر آنى قطعه‌اى از قطعات طبقهء زمهريريه از انعكاس شعاع آفتاب مستنير و روشن مىشود ، و در نزد قرب جرم آفتاب به حركت يوميه به افق مشرق هر بلدى از بلاد كه از طول واقع است ، سفيدى طولانى شبيه به ذنب السرحان يعنى دم گرگ در فوق افق به جهت مقابلهء جرم آفتاب نمايان مىشود ، ولى منبسط به افق نمىباشد ، و آن سفيدى را صبح كاذب ، مىگويند زيرا كه تاريكى افق و عدم انبساط بياض در افق ، و عدم اتصالش به افق مكذّب است اينكه آن بياض از انعكاس شعاع آفتاب باشد به حسب بادى رأى و اول نظر ، و به حسب قرب جرم آفتاب به افق مشرق آن بلد انبساط در آن بياض حاصل مىشود كه ، همهء افق را فرو مىگيرد ، و به زمين متصل مىشود ، و آن سفيدى دوم را صبح صادق گويند ، زيرا كه شاهد صدق است بر اينكه از مقاله آفتاب حاصل است . و به تجربه معلوم كرده‌اند كه ، اول صبح صادق و آخر شفق در وقتى است كه آفتاب هيجده درجه از درجات معدل النهار در تحت الارض از افق دور باشد ، و بعد از آن هرچه آفتاب به افق نزديكتر مىشود ، آن بياض قوت و اشتداد مىيابد تا نزديك طلوع آفتاب به جهت غلبهء نور آفتاب به سرخى مبدل مىشود ، از اينجا ظاهر مىشود حال شفقى كه در سمت مغرب بعد از غروب آفتاب پيدا مىشود ، ولى كيفيت شفق به عكس كيفيت صبح است ، يعنى اول حمره است بعد از آن بياض منبسط و بعد از آن بياض طولانى ، پس منكشف گشت كه حقيقت صبح صادق يا كاذب عبارت است از آن بياض و نورانيتى كه ، در قطعه‌اى از قطعات طبقهء بخاريه از هوا