اين صفت ، از نظر او ساقط است نيز نباشد تا حق حقيقت « عرفت ربّى بربّى ، و رأيت ربّى بربّى ، عرفت اللّه باللّه ، و بك عرفتك ، و انت دللتنى عليك ، و دعوتى ، اليك » چنان كه از مشكات نبوت و ولايت وارد و حاكى از اين مقام أسنى و مجلاى أعلاست متحقق شود ، و تا صفت توحيد نيز به ذات اقدس منحصر گردد ، و موحدى جز ذات پاكش باقى نماند .
غيرتش غير در جهان نگذاشت * زين سبب اصل جمله اشيا شد
و از براى اشاره بسوى اين مقام بعضى از موحدين گفتهاند : كسى كه اشاره كند به سوى توحيد ، زنديق است ، و كسى كه ايما كند به سوى رؤيت بتپرست است ، و كسى كه گمان كند و اصل است از براى او حاصلى نيست ، و كسى كه گمان كند كه به او نزديك است ، از ساحت قرب او دور است .
اين است معناى فناى در توحيد و مقام « جمع جمع » و « فناى فنا » و « طمس كلّى » و « محو كلى » كه در السنهء محققين از عرفا متداول است ، متفطن باش و ملتفت باش كه دقيق المسلك و صعب المنال و وصول به حق حقيقتش منتهاى أمانى و آمال است .
تمثيل و تنوير
بدانكه نظاير و امثال اين مقام از توحيد ، در حسّيات نيز متحقق است چه جاى از عقليات .
مثال اول اضمحلال و استهلاك أنوار ستارهها است در نزد شعاع آفتاب ، به اينكه أنوار ستارهها در نفس الأمر و متن واقع معدوم نيستند ، بلكه به جهت قاهريّت و غالبيّت و شدت و قوت نور آفتاب ، مغلوب و مقهور و مضمحل و مستهلكاند و اگر صاحب بينش بودند نمىديدند مگر به نور آفتاب ، و مشاهده نمىكردند مگر به شعاع آفتاب ، و نمىديدند مگر آفتاب را ، و مشاهده نمىكردند مگر نور آفتاب را .
از اينجا منكشف مىشود سرّ معناى حديث قدسى مشهور « بىيبصر » و « بى