بدانكه بسوى اين مرتبه از توحيد نيز اشاره است كلام معجزنظام
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً »
« 1 » چنان كه سابقا بيان نمودم .
بدانكه در اين مقام اعلى ذات عارف نيز منظور و ملحوظ نمىباشد ، مگر از آن جهت كه ملاحظهء حق است نه از آن جهت كه ذاتش است ، بلكه عرفانش نيز منظور و ملحوظ نمىباشد مگر از آن جهت كه عرفان حق است نه از آن جهت كه عرفان اوست ، و مقامى است در فوق اين مقام و مجلائى است اجلاى از اين مقام و آن اين است كه ، ذاتش و عرفانش نيز بالكليه از نظرش ساقط گردند ، بلكه شاعر به اينكه اصلا به ذات خود شاعر نيست نيز نباشد ، و اين مقام را در لسان عرفا طمس كلى و محو كلى و فناى اكبر و فناى فنا گويند ، اين است حقيقت كمال فقر و تمام عبوديت ، چنان كه از مشكات نبوت وارد است : « الفقر فخرى » . و اين است حقيقت اتصال ، چنان كه از مشكات ولايت وارد است در جملهء كلامى : « و انّى وجدوا و صلوا ، و اذا وصلوا اتّصلوا » .
و مراد از اتصال ، كمال وصل ، و تمام قرب است ، به آن معنا كه بيان نمودم ، و به سوى آن مقام نيز اشاره است كلمات خاتم نبوت در احاديث معراج ، چنان كه به تفصيل نقل نمودم ، بخصوص در حديثى كه از موسى بن جعفر ( عليه السلام ) مروى است كه حضرت ختمىمآب ( صلى اللّه عليه و آله ) فرمودند : « پس به تأييد ربّانى بالا رفتم تا به زير عرش الهى رسيدم . از آنجا پردهء سبزى براى من آويختند كه وصف آن در نور و ضياء و حسن و بهاء نمىتوانم كرد ، پس در آن پرده درآويختم و آن پرده مرا بالا برد تا پردهدار خلوتخانهء قدس گرديدم ، و در حرمسراى عزت به بال رفعت پرواز كردم تا به مرتبهاى رسيدم كه صداى ملائكه را نمىشنيدم و از خود تهى گرديدم ، و جميع ترسها و بيمها از دلم بيرون رفت و ياد غير خدا از خاطرم بر طرف شد ، و نفسم به قرب الهى ساكن گرديد و شاديها و سرورها در دل خود يافتم ، و چنان غير خدا از دلم بيرون رفته بود كه گمان كردم كه همهء خلايق مردهاند . پس زمانى حق تعالى مرا مهلت داد تا به خود باز آمدم ، و از حيرت و
هامش
( 1 ) . سورهء كهف ( 18 ) ، آيهء 110 .