اشاره به معناى « كمال الاخلاص نفى الصفات عنه » در كلام امام
بدانكه مراد از ستر ، صفات حق جل و علاست . زيرا كه مشاهدهء آن صفات نيز حجابند از مشاهدهء ذات ، لهذا آن معدن علوم ربّانى در حديث مشهور فرمودهاند : « كمال الاخلاص نفى الصفات عنه ، بشهادة كل صفة على انّها غير - الموصوف و شهادة كل موصوف على انّه غير الصفة » .
يعنى : « كمال اخلاص در توحيد ذات اقدس نفى صفات است از او ، يعنى ملاحظهء ذات اوست بدون ملاحظهء صفات ، زيرا كه هر صفتى شهادت مىدهد به اينكه آن ، غير موصوف است ، و هر موصوفى شهادت مىدهد به اينكه غير صفت است » .
پس مشاهده ذات با صفات منسوب به ملاحظهء اغيار و مشاهدهء اغيار با ذات خالى از شرك - اگرچه خفى باشد و اگرچه رقيق - نخواهد بود .
لهذا از مشكات نبوت وارد است : « دبيب الشرك فى امتى اخفى من دبيب النّملة السّوداء على الصخرة الصمّاء فى اللّيلة الظلماء » يعنى : « جنبش نرم شرك در دلها و ضميرهاى امت من پنهانتر است از رفتن مورچهء سياه بر روى سنگ سياه سخت در شب تاريك » .
و از بينات است كه مراد آن حضرت از شرك در اين حديث شرك خفى است كه در مقابل توحيد خاصى بلكه خاص الخاص واقع مىشود نه شرك جلى كه در مقابل توحيد عامى مستعمل مىشود .
و به سوى اين معنا نيز اشاره است كلام معجز نظام :
« وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ »
« 1 » . يعنى : « ايمان نمىآورد بيشتر ايشان به خدا مگر در حالتى كه مشركند » . وجه اشاره آن است كه ايمان با شرك جلى مجتمع نمىتواند شد ، پس بايد مراد از شرك خفى باشد .
خلاصهء كلام : همچنانكه توحيد را مراتب مختلفه و درجات متفاوته است چنان كه در شارقات سابقه بيان نمودم شرك را نيز مراتب مختلفه و درجات متفاوته است هر مرتبه از شرك در مقابل مرتبهاى از توحيد واقع مىشود . ولى اشتداد
هامش
( 1 ) . سورهء يوسف ( 12 ) ، آيهء 106 .