فقير رسيده است ، اشاره مىنمايم اگرچه موجب تطويل و اطناب باشد . ولى چون موجب مزيد انكشاف اصل مطلوب است ايراد مىنمايم ، و از براى اينكه مورث زيادتى اطناب نباشد به اين فقرهء شريفه اقتصار مىنمايم ، و لطايف و دقايق و رموز و اسرار فقرات ديگر را به مقايسه و استنباط طلّاب حقايق و معارف مىگذارم ، پس مىگويم :
اشاره به شمّهاى از لطايف و دقايق علم بيان در معانى فقرات حديث
در كلمهء محو ، استعارهء مصرّحهء تحقيقيه است به اين معنا ، كه مشبّه به را ذكر فرموده مشبّه را ، انداختهاند ، و در حقيقت متضمن به استعارهء تحقيقيه است .
يكى از وجوه ، تشبيه ازالهء حجب انوار است از نظر سالك به محو و ازالهء نقوش از لوح و يا در حجابيت و يا به موى اگر محو ، به معناى ستردن باشد ، چنان كه در كلام كنز اللغه گذشت ، و در رقت و نازكى حجاب در اين مقام از سلوك .
سوم در تشبيه سرّ عارف است به لوح كتاب در انتقاش به صور علميه و حقايق عرفانيه ، و در كلمهء موهوم نيز استعاره مصرّحه تحقيقيه است به وجوه عديده ، چنان كه اشاره نمودم .
و در كلمهء مع ، كه در مقام حال است ، اشارهء لطيفه است به آنچه كه در شارقات سابقه منكشف گرديد ، كه هر محوى مستلزم اثباتى و هر فنائى موجب بقائى و هر موتى مورث ولادتى است ، و در كلمهء صحو ، نيز استعارهء مصرّحهء تحقيقيه است ، و در حقيقت متضمن سه استعاره تحقيقيه است ، يكى در تشبيه كمال انكشاف صفات است از حجاب سبحات ، به تمام انكشاف آفتاب از زير غمام .
دوم در تشبيه سبحات است به غمام در رقّت و نازكى ساتريّت ، به نحوى كه آن شىء به وجهى مستور باشد ، و به وجهى مشهود .
سوم در تشبيه صفات است به آفتاب در نورانيت و ظهور ذاتى ، و در مستور - بودن به حجاب عارضى ، و در انكشاف تمام بعد از زوال آن حجاب . و در كلمهء موهوم و معلوم ترشيح بيانى است ، و در ميانهء موهوم و معلوم و همچنين در ميانهء