تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
است ، زيرا كه تفاوت نيست در ميانهء مدركات آن و مدركات قوهء عاقله مگر به اضافه بسوى ماديات و عدم اضافه بسوى آنها . مثلا معناى صداقت با اضافه بسوى زيد ، از مدركات وهم است و با قطع نظر از اضافه از مدركات عقل . پس در حقيقت « وهم » عقل مضاف است . لهذا تجرد وهم و مدركاتش از ساير قوا و مدركات آنها بيشتر است . حتى اينكه از لواحق ماده نيز مجردند ، به خلاف حس مشترك و مدركاتش كه ، اگرچه از ماده مجردند ولى از لواحق ماده كه عبارت مىباشند از مقدار و شكل و غير اينها مجرد نيستند . لهذا گاهى وهم مىگويند و اراده مىكنند همه قواى باطنه را ، و موهوم مىگويند ، و قصد مىكنند مطلق مدركات قواى باطنه را ، و وجه تسميه‌اش به وهم و به قوهء واهمه آن است كه غالبا به جهت ضيق نشأتش موجب سهو و غلط مىشود در باب عقليات ، و دائما با قوهء عاقله در آن باب معاند و معارض است ، لهذا از جنود جهل و شيطان ، شمرده مىشود ، و به همين قدر اكتفا مىكنم از مباحث قوا از باب مقدمه ، و الا آن مباحث را عرض عريضى است ، نه اين وجيزه را گنجايش آن و نه اين فقير را مجال بيان . پس مىگويم ، فرمودند آن جناب كه : حقيقت توحيد زايل گردانيدن موهوم است با آشكارا شدن معلوم . مراد از موهوم مرتبهء انوار جلال است ، و وجه اطلاق موهوم به اين مرتبه آن است كه مشاهدهء حق جل و علا كه حقيقت توحيد و قرهء عين سالك عارف است ، در اين مرتبه اضعف است به مراتب شتى از انكشاف آن در مرتبهء شوقش ، كه مرتبهء مشاهدهء صفات و فناى در صفات است ، چنان كه انكشاف مدركات وهم اضعف است به مراتب شتى از انكشاف مدركات عقل ، و يا به جهت اينكه وهم به معناى ظن مستعمل مىشود و نسبت اين مرتبه از توحيد به مراتب فوقش نسبت نقص به تمام و نسبت ظن به يقين است .

اشاره به آنكه « محو الموهوم » به همهء معانى وهم قابل حمل است

و يا به جهت اين است كه سرّ عارف متعلق مىشود به اين مرتبه ، و حال اينكه مراد او نيل به اعلى مراتب توحيد است كه مقام جمع و فناى در فنا و مرتبهء لو كشف الغطاء است ، و يا به جهت اين است كه به نظر عارف مىآيد كه مقامى فوق