تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
و هم به سكون‌ها ، دل به چيزى رفتن و گمان اندك بردن و گمان به غلط بردن » . صاحب صحاح گفته است : « صحو به معناى هشيار شدن از مستى است ، و از اين جهت است كه مست را بعد از هشيارى صاح گويند . و به معناى رفتن ابر است از اين جهت است كه روز را بعد از زوال ابر صاح گويند ، يعنى : بيرون آينده از زير ابر » . و گفته مىشود : « اصحت السماء فانقشع عنها الغيم فهى مصحية . يعنى : پراكنده شد از آسمان ابر ، پس نمايان گرديد » . بعد از شناختن معانى مفردات فقره مذكوره به حسب لغت بدان‌كه محو و صحو در اصطلاح اهل عرفان - چنان كه سابقا بيان نمودم - از همين معانى مأخوذ است . و « وهم » در اصطلاح حكما و متكلمين عبارت است از : قوه‌اى كه مودع است در آخر بطن دوم از دماغ ، شأنش ادراك معانى جزئيه متعلقه به محسوسات است ، مثل ادراك صداقت زيد و ادراك عداوت عمرو ، و در مقدم بطن سوم ، قوه‌اى مودع است كه شأنش حفظ مدركات قوهء واهمه است و آن را حافظ گويند . و در مقدم بطن اول از دماغ قوه‌اى مودع است كه شأنش ادراك صور محسوسات است از طرق حواس ظاهره پنجگانه كه عبارتند از سامعه و باصره و ذائقه و شامه و لامسه . و چون اين قوه لوح نفس است به زبان يونانى « بنطاسيا » اش نامند . و چون مجمع صور مدركه همه حواس ظاهره پنجگانه است حس مشترك گويند ، و در مؤخر بطن اول از دماغ قوه‌اى مودع است كه شأنش حفظ مدركات حس مشترك است ، و آن را خيال و قوهء خياليه گويند ، و در مقدم بطن دوم از دماغ قوه‌اى مودع است كه شأنش تفصيل و تركيب معانى جزئيه و صور خياليه و تركب معانى جزئيه با صور خياليه است . و اگر مستعمل آن قوهء عقليه باشد مفكّره‌اش نامند . و اگر قوهء واهمه باشد متخيله‌اش خوانند . و گاهى متصرفه‌اش نيز گويند ، مستعملش هرچه باشد چون شغلش محاكات صور است ، پس به آن مصحح مىشود منامات صادقه و كاذبه - چنان كه در شارقات سابقه اشاره نمودم - و چون عملش تركيب و تفصيل است ، به آن مصحح مىشود استنباط صغريات و كبريات قياسات برهانيه و غير برهانيه از براى نفس انسانيه . و آن غير واهمه است چون قوهء واهمه باطنه