بيان آنكه مراد ، از زيادتى بيان ، انكشاف غيبى است نه انكشاف عناوين و تعابير
پس منكشف گرديد كه مقصود كميل بن زياد از كلام خود كه زياد كن بر من ، بيان را اين است كه ، به جذبهء التفات تو مرتبهاى از مراتب حقيقت بر من منكشف و عيان گرديد . مرتبهء ديگر را منكشف گردان .
بدانكه اگر مقصود بيان عنوانات و معنونات حقيقت توحيد و يا استكشاف مراتب و درجات آن باشد به حسب بيانات علمى ، بايد مقصود او در اين باب نيز از فزونى بيانات ، بيان مقام ديگر و درجهء آخر از توحيد باشد . زيرا كه حقيقت و معناى توحيد - چنان كه در شارقات سابقه به حد انكشاف آمد - مبادرت از ظهور و انكشاف وحدانيت و فردانيت شىء است ، و محقق گرديد كه توحيد را مراتب و مقامات است ، پس بيان و انكشاف زايد به هر نحو كه متحقق شود مقام ديگرى از توحيد خواهد بود . از اينجا ظاهر مىشود فساد كلمات جماعتى از شرّاح حديث شريف كه اولا : سؤالات را بر بيانات عنوانات و مفهومات علمى حمل كردهاند ، و بعد از آن بعضى هر چهار فقره را عبارت اخراى از « كشف سبحات الجلال » گرفته است ، و بعضى سه فقرهء اول ، از چهار فقره را عبارت اخراى از كشف سبحات گرفته است .
شرح كلام امام ( عليه السلام ) بقوله : « محو الموهوم مع صحو المعلوم »
پس فرمود آن معدن علوم ربانى : « محو الموهوم مع صحو المعلوم » صاحب صحاح گفته است : « محى لوحه ، يمحوه محوا . از باب نصر ينصر و يمحيه محيا يمحاه ايضا از باب ضرب يضرب و علم يعلم ، يعنى : زايل گردانيد نقشها را از روى لوحش » . و صاحب كنز اللغه گفته است : « محو به معناى ستردن ، يعنى : زايل - گردانيدن موى است » . و نيز در صحاح گفته است : « و همت فى الحساب وهما ، از باب ضرب يضرب ، و بسكونها ، در مصدر يعنى رفت ذهن من به سوى اين شىء و حال آنكه اراده كرده بودم غير آن را » .
و توهّم به معناى ظنّ ، و ايهام و توهيم به گمان ديگرى انداختن است ، و صاحب كنز اللغه گفته است : « وهم ، به فتحها ، در حساب و غير آن غلط كردن و