تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
و يد مبسوطه است و محيطند به همهء مادون خود به احاطهء اطلاقى وجودى لهذا انكشاف آنها انكشاف همهء خلايق وجوديه است ، و از اين جهت است كه ، توحيد سالك عارف در اين مقام اقوى و اكمل و اجلى و اظهر است از مقامات سابقه . و چون بالكليه از جهات خلقيّت مجرد و مبرّا مىباشند ، لهذا سير سلّاك سالك حقيقت و معرفت از خلق بسوى حق به اين مقام منتهى مىشود ، و سلوك اهل بدايات در اين مقام به انتها مىرسد ، و سفر ديگر كه مخصوص اهل نهايات و ولايات است از سر گرفته مىشود ، آن را سفر بالحق گويند ، چنان كه در شارقات سابقه با وجه تسميه بيان نمودم . و لهذا اشارهء حسيه و نفسيه و قلبيه و روحيه در آن مقام متصور نمىباشد ، بلكه نظر به جهت وحدت آنها و احاطه و اطلاق آنها قابل هيچ اشاره نمىباشند . پس ملخّص معناى فقرهء شريفه اين است كه : حقيقت توحيد سالك عارف ، انكشاف انوار جلال است بدون هيچ اشاره از اشارات مذكوره و يا بدون هيچ اشاره ، زيرا كه سالك در اين مقام فانى است در فعل مطلق حق جلّ و علا . و در شارقات سابقه نيك تأمل نماى كمال انكشاف حاصل شود ، اگرچه حقيقت انكشاف اين مقامات به قال ميسّر نمىشود بلكه مجاهدات نفسانيه مىخواهد تا به مقام وصال منتهى شود ، و مكاشفه و مشاهدهء عيانى حاصل گردد .

اشاره به سرّ تعبير از انوار و سبحات ، به صفات جلال

و بدان‌كه تخصيص انوار به جلال آن است كه اين انوار به جهت تنزّه و تقدّس از علايق و تعينات خلقيه مظهر اسماء تنزيهيه و صفات جلاليه مىباشند . و بسوى اين دقيقهء عرفانيه اشاره است آيهء شريفه
« وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ »
« 1 » . وجه اشاره در تقديم ضمير فصل آن است كه ، افادهء حصر و اختصاص مىنمايد . وجه تخصيص آن است كه ، حق تنزيه و حقيقت تقديس در صورتى متحقق مىشود كه وجود منزّه وجود تنزيهى باشد تا تواند آيت و حكايت شود از تقديس
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 30 .