ثابتند ، و تعبير از اين قسم از صفات به صفات جماليه و اوصاف كماليه است . زيرا كه مفاد آنها وجود و ثبوت است ، و جهات وجود از آن جهت كه وجود است زينت و جمال و خيريّت و كمال است .
دوم عبارت است از معانى و اوصاف كه مفاد آن تقديس و تنزيه و معناى آنها سلب و قصورات و نقصانات است ، و با كثرات غير محصوره ، برمىگردند به صفت واحده كه تعبير از آن به سبّوحيّت و قدّوسيّت است ، و به حسب وجود و مصداق عين ذات اقدس مىباشند چنان كه اشاره نمودم و در كتاب لمعات الهيه به بسط تمام محقق نمودم ، و اين قسم از صفات را صفات جلال و اوصاف جلاليه گويند .
زيرا كه مفاد آن صفات آن است كه : ذات اقدس اجل است از اينكه به نقصانات و قصورات مشوب و به صفات ممكنات و مخلوقات موصوف شود ، و اعظم است از اينكه مدرك ابصار و اوهام و محاط عقول و اذهان گردد . و كلام معجز نظام
« تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
« 1 » اشاره به اين دو قسم از صفات الهيه است ، اين است مذاق جماعتى از محققين حكما و عرفا در بيان صفات جمال و صفات جلال .
و از كلام بعضى عرفا مستفاد مىشود كه : هر صفتى كه مفادش قهّاريت و افناء و جبّاريت و كبرياست صفت جلال است ، حتى اماته و اعاده و افنا را از صفات جلال ، و مميت و معيد و مغنى را از اسماء جلال ، و جباريت و عظمت و قيوميت را از صفات جلال ، و جبّار و عظيم و قيّوم را از اسماء جلال شمرده ، و گفته است كه : سه صفت اول از صفات جلال صفات فعلى است ، و سه صفت دوم از صفات جلال و صفات ذاتى است .
و هر صفتى كه مفادش لطف و ابقاء و زينت و كمال است صفت جمالى است - از صفات ذات باشد مثل علم و قدرت و حيات و مانند اينها ، يا از صفات فعل مثل رازقيت و خالقيت و احياء و اماته و مانند آنها - اگرچه ممكن است برگشتن اين اصطلاح به اول چنان كه در نزد بصير محدق حاذق و محقق مخفى و مستور نمىباشد .
ولى كلمات اين قائل خالى از مناقشات بلكه متناقضات نيست ، و بعضى از محققين ايشان گفته است كه : جمال عبارت از ذات است و جلال عبارت از صفات ،
هامش
( 1 ) . سوره الرحمن ( 55 ) ، آيه 78 .