بدانكه انوار جلال ( كه تعبير از آنها در لسان شريعت حقّه به عبارات مختلفه و اسامى متشتته است و گاهى به « عقل » است و گاهى به « أمر » و گاهى به « نور » است و گاهى به « قلم » و گاهى به « مفاتيح » و گاهى به « خزاين » و گاهى به « يد مبسوطه » است و گاهى به « رحمت واسعه » و گاهى به « وجه » است و گاهى به « مشيت ثانيه » ،
عباراتنا شتّا و حسنك واحد * و كل الى ذاك الجمال تشير
اينها همه به حسب سير بداياتى نزولى است ، و به حسب سير نهاياتى صعودى نيز عبارات مختلفه و عنوانات متشتّته دارند . در شارقات سابقه همه را با شواهدى از آيات و اخبار به استيفاى تمام بيان نمودهام ) بالكليه از علايق ماديه و لواحق نفسانيه مجردند ، بلكه انوار محضه و فعليات صرفهاند ، يعنى همه كمالاتى كه به امكان عام از براى ايشان ممكن است بالفعل دارند ، به وجهى واحدند و به وجهى كثير ، ولى جنبهء كثرت ايشان در جنبهء وحدت ايشان مستهلك و مستغرق است ، و از براى اشاره به اين دو جهت در صحيفهء الهيه وارد است :
« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ »
« 1 » ،
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ »
« 2 » .
آيا نمىبينى كه چگونه ضميرى كه به قلم راجع است ضمير جمع مذكر عاقل آورده ؟
با اينكه قلم مفرد است ، افراد اشاره به جهت وحدت ، و جمع اشاره به جهت كثرت است و صيغهء جمع مذكر عاقل اشاره است به اينكه صاحبان علمند .
و نمىبينى كه چگونه تعبير از آن عالم به صيغهء « امر » فرموده نه به صيغهء « اوامر » ؟ و با وجود اينكه كلمهء امر مفرد مذكر است صفت آن را كه عبارت از واحده باشد مؤنث آورده است .
افراد كلمهء امر ، و وصف آن به وحدت ، اشاره به جهت وحدت ، و تأنيث نعت اشاره به جهت كثرت است . پس در عين تصريح و اشاره به وحدت آن عالم اشاره به كثرت نيز فرموده است .
و لهذا مقام ايشان ، امر مطلق و فعل مطلق و صنع مطلق و رحمت واسعه
هامش
( 1 ) . سورهء قلم ( 68 ) ، آيهء 1 .
( 2 ) . سورهء قمر ( 54 ) ، آيهء 50 .