و مراد از انوار جمال انوار ذات است ، و مراد از انوار جلال انوار صفات .
بيان آنكه معناى « كشف سبحات جلال » انكشاف انوار جلال است
بعد از شناختن مفردات فقرهء مذكوره ، بدانكه مراد از كشف سبحات جلال رفع حجب و استار تعينات نفسانيه و تعلقات روحانيه و قلبيه است كه حجب و استارند از مشاهدهء انوار جلال تا انوار جلال كه عبارت از انوار عقليه و مجردات نورانيه و عقول مفارقهاند منكشف و مشاهده گردند . چنان كه همين معنى از كلمات منقوله از اهل لغت و غير ايشان ظاهر گرديد ، و مقتضاى محاورات در استعمال كلمهء « كشف » و مرادفات آن از لغت عرب و فرس ، نيز همان است كه از اهل لغت ظاهر گرديد . در مصطلح عرفا نيز همين معنى مراد است ، غايتش اين است كه ايشان متعلق « كشف » را به معانى غيبيه و امور حقيقيه و يا مدركات باطن مقيّد ساختهاند .
پس معناى « كشف سبحات الجلال » انكشاف انفس اين انوار است در نظر سالك عارف به جهت ارتفاع حجب خلقيه ، نه برداشتن اين انوار است از نظر او تا از نظر او ساقط گردند و منكشف و مشاهد چيزى ديگر باشد . چنان كه جماعتى از فحول عرفا و غير ايشان فهميدهاند . لهذا اين فقرهء شريفه را بر مقام جمع و فناى كلى حمل كردهاند ، و سه فقره بعد از آن را عبارت اخراى از آن ، گرفتهاند ، و فقرهء چهارم را بر مقام فرق بعد از جمع ، و صحو بعد از محو ، و بقاى بعد از فنا ، كه مقام تمكين و استقامت و مرتبهء تكميل و هدايت است حمل كردهاند ، و به اين جهت فقرات حديث شريف را كه از معدن حكمت و معرفت صادر است از تلايم و تناسب انداختهاند .
و بعضى از مشايخ عظام از جهت فرار از اين معنا ، فقرهء آخره را نيز عبارت اخراى از فقره اول گرفته است ، و همهء فقرات را بر يك معنى حمل نموده است .
اگرچه بنابراين ، اين اختلال مرتفع مىشود ، ولى اختلالات ديگر در اصل حمل او و شرح او نيز به حال خود باقى است . چنان كه اشاره خواهم نمود ، با اينكه بيان خواهم نمود كه اگر معناى فقرهء شريفه آن باشد كه ايشان فهميدهاند نيز ، حمل آن فقره بر مقام فناى كلى ذاتى خالى از اشكال و اختلال نخواهد بود .