و از بينات است كه هر استعدادى را صلاحيت هر فعليتى نمىباشد ، و هر قابليتى سزاوار هر صورتى نمىتواند شد ، مثلا استعداد نطفه سزاوار صورت علقه است نه سزاوار صورت مضغه ، و قابليت مضغه از براى صورت نباتى است نه از براى صورت حيوانى ، از جو گندم نرويد ، و از گندم انگور حاصل نيايد .
پس بايد استعداداتى به نعت اتصال و تدريج حاصل آيند ، و به هر استعدادى كمال مترتب شود ، تا عالم قوه و استعداد به انتها رسد و اتصال به عالم قدسى متحقق گردد ، و اين مطلب اعلى نيز در شارقات سابقه به حد انكشاف آمد .
و نيز در اين تشبيه لطيف اشاره است به اينكه معطى هر كمال بايد تام باشد ، يعنى به نحو تمام داراى آن كمال باشد به حيثيتى كه از غايت تماميتش در آن كمال ذاتش اقتضاى فيضان آن كمال نمايد ، و اگر مطلقا فاقد آن كمال باشد و يا به حد تماميت نباشد ، چگونه بر ديگرى افاضه مىتواند نمود .
و ناقص خود به مخرجى محتاج است كه او را از حيّز قوه به ذروهء فعليت و از حضيض نقصان به اوج كمال آورد ، پس چگونه مخرج ديگرى مىتواند شد « اللهم » مگر به تأييد كاملى و امداد تمامى كه جهات فياضيت در حقيقت به او برگردند .
اين است معناى تام و فوق التمام كه الهيين در فواعل مفيضه گفتهاند ، و در علم كلى از علم الهى محقق است ، و در شارقات سابقه نيز اشارات لطيفهء رقيقه است به اينكه : فواعل طبيعيه و مؤثرات ماديه در حقيقت فواعل اعداديهاند نه فواعل ايجابيه ، و مبادى فياضه و سبب حصول استعداداتاند در مواد از براى فيضان كمالات از مبادى مفارقهء فياضه در آن مواد مستعدهاند ، نه فواعل مفيضه ، مثلا آتش مستعد مىسازد مادهء آب را از براى فيضان سخونت در آن ماده از مبدأ فياض ، نه اين است كه صورت آتش مفيض آن سخونت است در آن ماده ، و از اينجا است كه گفتهاند : كه فاعل در اصطلاح علم الهى غير فاعل در اصطلاح علم طبيعى است ، اول آن است كه مفيض و مفيد باشد ، دوم آن است كه شأنش تحريك قوابل و اعداد مواد باشد . و به اين قانون الهى نيز در شارقات سابقه اشاره نمودم .
و نيز در اين كلام شريف اشاره است به اينكه : خود آن جناب در باب علوم و معارف حقانى در باب انوار حقانى يزدانى ، تام بلكه فوق التمام است ، چنان كه از زبان معجز بيان فرمودهاند : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » ، و نيز فرمودهاند : « انا
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 349
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٤٩