تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
ملخص ترجمهء اين كلام لطيف آن است كه : بلى ، و ليكن مىريزد بر تو به نحو تدريج از قطرات و لمعات انوار توحيد آنچه كه به جهت پرى و لبالب بودن سرّ من و باطن من زياده آمده از اطراف و جوانبش جارى مىشود . در نزد ارباب فصاحت و اصحاب بلاغت منكشف است كه ، لطافت و براعت و فصاحت و بلاغت اين كلام معجزنظام ، بخصوص در اين مقام نه به حدى است كه افصح فصحاى عرب و عجم به أدنىپايه از رموز و مزاياى آن و به ادنى درجه از اسرار و دقايق آن تواند رسيد ، و با اعتراف به كمال قصور و نقصان در اين ابواب به بعضى از آن رموز و دقايق اشاره مىكنم . از آن جمله آن است كه : در كلمهء « يرشّح » استعارهء مصرّحه تبعيّه است به اينكه ، معناى افاضهء لمعات و القاى انوار توحيد را بر باطن سائل به نهج تدريج ، تا استحكام بيابد و استعداد تمام حاصل كند از براى وصول به أعلى مقامات توحيد ، تشبيه فرموده است بر نخستين قطرات شير به گلوى طفل به نهج تدريج تا استحكام بيابد و مستعد از براى مكيدن پستان شود ، بعد از آن « مشبّه به » را ذكر فرموده « مشبّه » را انداخته است . در لفظ « يطفح » ترشيح بيانى است زيرا كه از ملايمات مشبّه به است با اينكه در آن نيز استعارهء مصرّحهء تبعيّه است . و لفظ « يرشّح » ، ترشيح بيانى است كه آن كلام لطيف بر استعارهء مكنيّه و تخييليّه محمول شود به اين معنا كه آن جناب در ضمير خود ، نفس قدسيش را تشبيه فرموده است به مربى طفل ، به نهج مذكور « مشبّه » را ذكر فرموده « مشبّه به » را انداخته است . زيرا كه لفظ منّى متعلق است به « يرشّح » بنا بر مذهب كوفيين در باب تنازع ، و اگر متعلق فعل دوم باشد در اول مقدر مىباشد . و از مقررات است در نزد اهل عربيت كه ، مقدر در حكم مذكور است و اثبات ترشيح كه از خواص مشبّه به است ، استعارهء تخييليّه است كه در لفظ « يطفح » نيز استعارهء تبعيّهء ترشيحيّه است ، به اين معنا كه تشبيه فرموده است جامعيّت باطن شريفش مر جميع انوار توحيد را ، خواهى بگو : كثرت و وفور انوار توحيد را در باطن و سرّ شريف خود ، به حيثيتى كه از غايت احاطه و كثرت و از شدت احاطه و