استفهام در جمله « ا و لست صاحب سرّك » ممكن است بر حقيقت خود باشد و يا آنكه انكارى باشد
و بر همهء تقادير ، مراد كميل آن است كه : آيا - با وجود اينكه من مصاحب مقام سرّى توام و يا بر اسرار روح و يا قلب تو مطلع مىباشم - مستعد نيل آن مقام عالى نيستم كه ، به هدايت التفات تو به آن مقام عالى و اصل شوم و در سلك اهل حقايق مندرج گردم ؟ و ممكن است كه استفهام بر حقيقت خود باشد ، چنان كه تقرير نمودم . ملخّصش اين است كه راست است كه مادامى كه در اين مقامم نيل آن مقام نمىتوانم نمود ولى با وجود اينكه مصاحب تو مىباشم آيا مستعد نيل آن مقام نيز نيستم كه به دستيارى و دستگيرى مثل تو مولائى به آن مقام و اصل شوم ؟ و ممكن است كه استفهام انكارى باشد . يعنى : اگرچه مادامى كه در اين مقامم نيل آن مقام نمىتوانم نمود . ولى به جهت اينكه صاحب سرّ تو مىباشم ، مستعد نيل آن مقام اعلى و وصول به آن درجهء قصوى هستم ، موقوف به التفات و هدايت از جانب مثل تو بزرگوارى است ، پس آن معدن علوم ربّانى فرمود : « بلى و لكن يرشّح عليك ما يطفح منّى » . صاحب صحاح گفته است : رشح رشحا ، اى عرق . يعنى قطرات عرق از او ظاهر شد .
و نيز گفته است : « الرشح ان ترشح الأمّ . ولدها باللبن القليل ، تجعله فى فيه شيئا بعد شىء الى ان يقوى على المصّ » . يعنى : ترشح آن است كه بريزد مادر شير كمى را به دهن طفلش بتدريج تا زمانى كه قوت بگيرد به مكيدن پستان .
و نيز گفته است : « طفح الماء طفوحا ، اذا امتلأ حتى تفيض . و اطفحته - تطفيحا و الطفاحة ، ما طفح فوق الشىء كزبد القدر و طفح السكران فهو طافح اذا ملأه الشراب . » يعنى : معناى « طفح » پر شدن ظرف است از آب به حدى كه از اطرافش بريزد .
و معناى « افطاح » از باب افعال و تطفيح از باب تفعيل پر كردن ظرف است از آب ، به حدى كه از اطرافش بريزد ، طفاحه آن چيزى است كه در بالاى چيزى واقع شود . مثل كف ديگ از شدت جوش به هم رسد ، و در بالاى آب آن واقع مىشود .
و مىگويند : « طفح السكران » در وقتى كه پر كرده باشد شراب شكم او را .