و ديگرى را مذهب آن است كه : سرّ ، معناى لطيفى است مكنون در ضمير روح ، و عقل را تفسير آن متعذر و يا در دل و زبان را تعبير از آن متعسر ، همچنان كه زبان ترجمان و معبر دل است عقل ترجمان روح و مفسر سر او است ، و هر معنى كه از براى روح از غيب مكشوف شود و به نظر عيان آن را مشاهده نمايد و خواهد كه به طريق مكالمت و محادثت با دل در ميان نهد ، عقل كه ترجمان او است واسطه شود و تفسير آن بر دل تقرير كند ، و ليكن بيشتر معانى مدركهء روح آن بود كه عقل از تقرير آن با دل قاصر آيد ، چنان كه بيشتر معانى مدركهء دل آن بود كه زبان از تعبير آن عاجز بود . پس آن معانى كه در روح باقى مىماند و عقل از تفسير آن قاصر باشد اسرار روح است كه دل را بر آنها اطلاعى نباشد .
و آن معانى كه در دل باقى ماند و زبان از تعبير آن عاجز باشد ، اسرار دل بود كه مخاطب بر آن اطلاع نيابد . اخذ كن ، و بدانكه : چه بسيار از لئالى تحقيقات شريفه و جواهر تدقيقات لطيفه و مقاصد رفيعه و مطالب عاليه و انوار ساطعه و اشراقات لامعه در اين باب در آن شارقه به رشتهء تقرير كشيده و به سلك تحرير آوردهام ، و بعد از آن همهء آراء مذكوره را به وجهى قدح نموده و به وجهى تصحيح كردهام .
وجهى چنان جمع نمودهام كه سر از گريبان وحدت بيرون آوردهاند ، و به وجوه لطيفه از براهين عقليه و حجج نقليه محقق نمودهام كه : كتمان اسرار از غير اهلش در شريعت عقل و شرع از جملهء لوازم و واجبات است و از اهلش از جملهء محذورات و منهيّات است . لهذا آن عارف ربّانى يعنى كميل بن زياد عرض كرد : « ا و لست صاحب سرّك ؟ » يعنى افشاى اسرار از غير اهلش جايز نيست و آيا من اهليت ندارم با وجود اينكه صاحب سرّ تو مىباشم .
پس ممكن است كه مراد كميل از سرّ مقام فوق قلب و تحت روح باشد و يا مقام فوق روح و تحت خفى باشد ، و يا معانى مكشوفه در نزد روح باشد كه قلب را اطلاعى بر آنها ممكن نباشد ، و يا معانى مكشوفه در نزد قلب باشد كه نفس را اطلاعى بر آنها مقدور نباشد .
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 345
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٤٥