تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
استغفر اللّه فى كل يوم سبعين مرّة » ، و در روايتى وارد است « مأة مرّة » و از اين جهت است كه حق توحيد در حال حيات چنان كه بايد و شايد گذارده نشود ، چنان كه گفته‌اند : « التوحيد غريم لا يقضى دينه ، و غريب لا يؤدّى حقّه » ، و بدين توحيد بيشتر از شرك خفى مرتفع گردد ، و خواص موحدان را در حال حيات از حقيقت توحيد صرف ، كه به يكبارگى آثار و رسوم در او متلاشى شود گاه‌گاهى ، لمعه‌اى بر مثال برق خاطف لامع گردد و فى الحال منتفى گردد ، و وراى اين مرتبه در توحيد انسانى مرتبه‌اى ديگر ممكن نيست . مرتبهء چهارم كه آن را توحيد الهى گويند عبارت است از : بودن ذات حق اول به نفس ذات خود در ازل ، موصوف به وحدانيت در ابد ، و فانى شود همهء اشياء در نزد غلبهء ظهور و نور او ، پس اين قسم از توحيد توحيدى است كه ثابت است از براى ذات حق ازلا و ابدا ، ماسواى او متحقق باشند يا نباشند و اين قسم از توحيد از وصمت نقصان برى است ، و توحيد ديگران به سبب نقصان وجود ايشان برى از نقصان نيست » . تمام شد كلام او . عارف محقق و نحرير مدقق كمال الدين ميثم بحرانى در شرح كبير خود بر نهج البلاغه گفته است : « اول بدان‌كه معرفت صانع « جل اسمه » را مراتب و درجات است ، ادناى آنها آن است كه بنده بشناسد كه از براى عالم صانعى است ، يعنى آن معنى را تصور نمايد . دوم آن است كه تصديق كند به وجود او . سوم آن است كه به جذبات عنايت الهى ترقى نمايد و تصديق كند به توحيد و تنزيه او از شركاء . چهارم اخلاص در توحيد است ، و آن عبارت است از : مشاهدهء ذات و صفات حق اول به حيثيتى كه همهء اغيار در نظر او ساقط گردند حتى انيّت و ذات خود . پنجم مشاهده صرف ذات است ، و اين معنا در حالتى متصور مىشود كه ، صفات او نيز از نظر سالك عارف ساقط گردند ، بسوى اين مقام از مقامات عرفان اشاره است كلام آن حضرت : « و كمال الاخلاص نفى الصفات عنه » ، و اين مرتبه از توحيد و معرفت غايت عرفان و منتهاى قوهء انسانى است » . تمام شد كلام آن محقق .