جهت تفكر در مصنوعات متقنه و آيات محكمه از مبدعات و كائنات انفس و آفاق ، و مفاد اين توحيد تصديق به مفاد « لا إله الا اللّه وحده لا شريك له ، الاحد الصمد ، لم يلد و لم يولد ، و لم يكن له كفوا احد » است .
و اين توحيد توحيد ظاهر و توحيد جلى است كه در مقابل شرك جلى واقع است ، و به اين توحيد منوط است همه احكام اسلام ، و به اين توحيد ممتاز مىشود دار كفر از دار اسلام ، و به اين توحيد صحت مىيابد همهء عبادات ، و به اين محفوظ مىشود دماء و اموال و لازم مىشود قصاص و ديات .
دوم توحيد خاصه است ، و آن ثابت مىشود به حقايق ، يعنى به مكاشفات عينيه و مشاهدات نوريه و انوار ساطعه و اسقاط اسباب ظاهره و ترقى از منازعات عقول و اوهام و تجرد از تعلق به شواهد و دلايل . يعنى مشاهده نكند ، صاحب اين مقام در توحيد خود ، دليلى و آيتى را ، و نه در توكل خود سببى را ، و نه در نجات خود از عقوبات دنيا و آخرت وسيله را ، و حاصل مىشود اين توحيد به علم فناء و به علم جمع ، يعنى : به فناى در اسماء و صفات نه به عين فنا و عين جمع ، يعنى به فناى او در ذات كه در توحيد سوم معتبر است . [ يعنى فناى او فنا در مقام تجليات اسمائيه است نه فنا در ذات ]
سوم توحيد حق است مر ذات خود را ، و نمىرسد به كنه اين توحيد مگر ذات اقدس او و فايض نمىشود اين توحيد به احدى ، مگر لايحهاى يعنى لمعهء يسيره بسرائر طائفهاى از خاصّان بارگاه احديت مثل كمّل انبياء و اولياء بعد از فناى كلى در توحيد كه آن فناى در فناء است چنان كه سابقا بيان نمودم .
و بسوى اين از توحيد اشاره است كلام خاتم اولياء ( عليه التحية و الثناء ) :
« و كمال الاخلاص نفى الصفات عنه » .
بعد از آن گفته است : « و تعبير از اين توحيد به عنوان رمز اسقاط حدث و اثبات قدم است . ولى التفات به اين معنا نيز منافى توحيد است بلكه شعور به توحيد نيز مصادم توحيد است » چنان كه در معناى فناى در فنا ، اشاره نمودم .
اشاره به تقسيم ديگر از صاحب نفايس
و صاحب نفايس الفنون گفته است : « توحيد در نزد عرفا ، اسقاط اضافات و نفى صفات محدثات است از حق اول ، و مراتب آن چهار است :