اشراق و اناره در بيان آنكه نسبت وجود ممكن ، به واجب ، نسبت فقر به غناست و اصل وجود امكانى صرف ربط و نفس فقر و فاقه و محض تعلق به حقّ اول است ( جلّت عظمته )
بدانكه در اشراقات سابقه به حد انكشاف آمد كه : هر حقيقت وجوديه امكانيه حقايق تعلقيه و حقايق ارتباطيهاند ، و نسبت آنها به مفيض خود ، نسبت نقص به تمام و نسبت فقر به غنا و نسبت جلوه به متجلى ، و نسبت عكس به عاكس ، و نسبت فرع به اصل است .
پس تفاوت در ميانهء مفيض بالذات و جلوه بالذات متحقق نمىتواند شد ، مگر به شدت و ضعف و به غنا و فقر ، چنان كه در صحيفهء الهيه وارد است
« وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ »
« 1 » .
و از بينات است كه مراد از غنا ، غناى بالذات ، و از فقر ، فقر بالذات است ، و فقر ذاتى در صورتى متصور مىشود كه حيثيت ذات شىء بعينها حيثيت ارتباط و تعلق به غير باشد ، و در ذات آن ، جهتى سواى جهت تعلق و ارتباط متحقق نباشد ، و به اين دقيقه نيز اشاره است در كلام سلطان اولياء و خاتم اوصياء ( عليه آلاف التحية و الثناء ) : « توحيد تمييزه عن خلقه و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة » و مراد از بينونت صفتى آن است كه از براى مخلوق و آفريده حقيقتى متصور نباشد مگر « قائم به غير » به حيثيتى كه قيام به غير مقوّم ذاتش باشد زيرا كه صفت حقيقت قائم به غير را گويند .
ولى مراد از قيام در ما نحن فيه « قيام عنه » است نه « قيام فيه » يعنى قيام صدورى است نه قيام حلولى ، و به اين لطيفهء ربوبيه نيز اشاره است در كلام خليفهء به حق و ولىّ مطلق حضرت قائم صاحب الامر ( عليه و على آبائه آلاف التحيّة و السلام ) در دعاى ايام ماه مبارك رجب : « فجعلتهم معادن لكلماتك و اركانا لتوحيدك و آياتك ، و مقاماتك التى لا تعطيل لها فى كل مكان يعرفك بها من عرفك لا فرق بينك و بينهم الا انهم عبادك » .
يعنى : « گردانيدهاى ، ولات امر خود را معدنها از براى كلمات خود ، و ركنها از براى توحيد خود ، و آيات و مقامات خود كه تعطيل نيست از براى آنها در هيچ مكانى ، و به ايشان شناخته است ترا هركسى كه شناخته است ترا ، فرق نيست ميان
هامش
( 1 ) . سوره محمد ( 47 ) ، آيه 38 .