علم سابق بر ايجاد در مرتبهء ذات ممتنع الحصول است . غافل از اينكه اين معنا موجب تركيب ذات اقدس واجب الوجود بالذات موجب انتفاء و انكار او است .
پس استدلال بر امتناع علم سابق بر ايجاد در حقيقت استدلال بر انكار واجب الوجود بالذات است . پس چنين استدلال در حقيقت توهّم باطلى و خيال فاسدى خواهد بود .
و گاهى متمسّك مىشود به اينكه جهل ضد علم است . پس اگر علم به اشياء عين ذات اقدس و سابق بر ايجاد اشياء باشد ، لازم مىآيد كه از براى او ضدى در واقع ثابت باشد ، و لازم باطل است زيرا كه محال است اينكه از براى ذات اقدس ضدى متحقق باشد . غافل از اينكه در ميانه علم و جهل تقابل ايجاب و سلب است چنان كه مقتضاى برهان و وجدان است . و يا تقابل عدم و ملكه است از باب تنزل و مماشات ، و الّا نديدهام در كتاب ، كسى كه قائل باشد به اينكه در ميانهء علم و جهل بسيط تقابل عدم و ملكه باشد نه تقابل تضاد ، بلى در ميانهء علم و جهل مركب يعنى اعتقاد مطابق واقع و اعتقاد غير مطابق واقع تقابل تضاد متحقق است .
و اگر مراد از تضاد مطلق تنافى باشد ، لازم مىآيد كه ، ذات اقدس در مرتبهء ذاتش واجب الوجود نيز نباشد . يعنى لازم مىآيد كه وجوب وجود بلكه نفس وجود نيز عين ذات نباشند ، زيرا كه در ميانهء وجوب وجود و امكان و امتناع ، و در ميانه وجود و عدم تنافى متحقق است و لازم مىآيد كه تجرّد و بساطت نيز عين ذات نباشند ، زيرا كه تجسّم منافى تجرّد و تركّب منافى بساطت است .
خلاصهء كلام ، لازم مىآيد كه در مرتبهء ذات محكوم به هيچ حكمى از احكام حتى به اينكه حقيقتى از حقايق و ذاتى از ذوات است نيز نتواند شود . و فضيحت و شناعت اين معنى غنى از بيان و مستغنى از بيّنه و برهان است . و حال اينكه بر اين تقدير نيز تركيب در ذات متحقق مىشود ، زيرا كه منتهاى مطلب بر تقدير تضاد بنا بر هر دو احتمال آنست كه ، مرتبهء ذات از هر دو خالى باشد ، پس يا جهت امكانى در ذات متحقق مىشود و يا جهت امتناعى ، و هر دو مستلزم تركيباند چنان كه گذشت . و غافل از اينكه علم مثل عوارض وجود از آن جهت كه وجود است عين وجود است ، چنان كه - مرّة بعد اولى و كرّة بعد اخرى - در اين وجيزه شريفه به بيانات شافيه محقق و منكشف گرديده است ، و شناختى كه : از براى وجود ،
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 321
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٢١