نه به علم حصولى ارتسامى . و الّا لازم مىآيد كه علم به ذات ، به نحو كليت باشد نه به نحو جزئيت و شخصيت . چنان كه از ضروريات وجدانيه و بديهيات اوليه است .
بيان لازم آن است كه صورت ذات بر تقدير علم حصولى ، در قواى جسمانيه نمىتواند شد ، زيرا كه ذات ، مجرد است و صورت آن نيز بايد مجرد باشد ، زيرا كه صورت شىء بايد مطابق با آن شىء باشد تا مناط انكشاف آن ، تواند شود . پس بر تقدير علم حصولى ، صورت ذات بايد در خود ذات مرتسم باشد ، و هر صورت عقليه بايد موصوف به كليت باشد ، زيرا كه نسبتش به همهء افراد خارجيه مساوى است ، و نيست حقيقت معناى كليت مگر همين تساوى نسبت كه گاهى تعبير از آن به مطابقه است و گاهى به اشتراك .
پس منكشف گرديد كه ، اگر علم به ذات به علم حصولى باشد ، لازم مىآيد كه علم به ذات به نحو كليت باشد نه به نحو جزئيت ، و لازم مىآيد كه مخبر از ذات خود از ذات كلى خبر دهد نه از ذات شخصى . و بطلان اين معنا غنى از بيان و مستغنى از بيّنه و برهان است . پس به حد انكشاف آمد كه : علم بذات به علم حضورى اشراقى است ، و علم به هر شىء به علم حضورى اشراقى ، عين ذات آن شىء است ، پس علم به ذات بر تقدير امكانش چنان كه مفروض است بايد بالفعل باشد ، زيرا كه انفكاك شىء از ذات خودش از جملهء مستحيلات است و ممتنعات است .
بدانكه امثال اين مطالب از جملهء بينات و واضحات است در نزد كسى كه اندك ربطى در علم الهى حاصل نموده باشد .
ولى چون بناى ابناى زمان غالبا بر عدم تحقيق و تدقيق و بر اكتفاى بر مجرد اخذ و تقليد است ، خصوصا از كسانى كه مشهور به فضيلت و براعت و معروف به فضائل و معارف باشند ، لهذا از براى تنبيه غافلين و هدايت جاهلين و ارشاد مسترشدين بسطى دادم ، و الّا - مهما امكن - اقتصار و اختصار در اين وجيزهء لطيفه مطلوب و مرغوب است .
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 323
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٢٣