تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
نه جهل مركب . و يا نه علم ثابت شود و نه جهل ، اگر در ميانهء آنها عدم و ملكه ثابت باشد . و در هردو صورت جهت نقصى و قوه و حيثيت قصورى و استعدادى در ذات اقدس متحقق مىشود ، و اين معنا مستلزم تركيب بلكه تجسيم است . زيرا كه از بيّنات است در نزد عقول سليمه و اذهان مستقيمه كه حيثيت نقص و عدم و جهت قوه و امكان بعينها حيثيت تمام و وجود و جهت تحصّل و وجود نمىتواند شد ، و الا اجتماع نقيضين لازم مىآيد . - چنان كه مكرر در اين وجيزه شريفه بيان نموده‌ام - و مطلق تركيب منافى وجوب وجود است - چنان كه در شارقات سابقه به حد انكشاف آمد - چه جاى اينكه از جهت قوه و فعليّت باشد كه موجب جسميّت نيز مىباشد ، زيرا كه قوه و استعداد از لوازم بلكه از مقومات هيولاى اولى است و هيولاى صورت جسميّه تحقق نمىپذيرد ، چنان كه در جاى خود محقق و مبرهن است .

بيان قاعدهء مسلمه نزد اكابر از ارباب معرفت كه واجب بالذّات واجب من جميع الجهات و الحيثيات است

بدان‌كه از اينجا ظاهر مىشود در نزد حاذق محقق و بصير مدقق كه بايد واجب بالذّات واجب الوجود من جميع الجهات و الحيثيات باشد . چنان كه موروث از فيلسوف اعظم ارسطاطاليس و ساير اساطين حكمت و معرفت است ، يعنى بايد جهت امكانى و حيثيت امتناعى در ذات اقدس متحقق نباشد ، بلكه بايد همه جهاتش جهت وجوب وجود و همهء حيثياتش حيثيت تأكّد وجود باشد . و در شارقات سابقه نيز به اين قاعدهء شريفه كه اصل اصيل و ركن ركين است در مقاصد ربوبيّه و معارف حقيقيه اشاره ، نمودم عجب است از بعضى از متبحرين مشايخ « 1 » و فضلا كه در بعضى از كتب و رسائل خود گاهى استدلال مىكند بر اينكه
هامش
( 1 ) . به گمان نگارنده مراد از بعضى از متبحرين فضلا و مشايخ سعيد قمى است كه در شرح اربعين در مقام شرح حديث عمران صابى تصريح است كه در موطن ذات علم به اشياء ( از باب عدم جواز تعلق علم به معدوم ) منتفى است . قاضى سعيد با اصرار تمام علم را از ذات و مقام غيب نفى نموده و آن را در مقام واحديت اعتبار نموده است و ندانسته است كه در مقام ذات علم نيز مانند اصل وجود و حقيقت هستى غير متعين و مطلق عارى از قيد اطلاق اعتبار شود كه در اين صورت حقيقت علم در غيب ذات ، مجهول مطلق است و غير حق را از آن علم نصيبى نمىباشد . به جاى نقد و ردّ چنين مسلكى بايد به خداوند پناه برد . ( آشتيانى )