قوهء عاقله موجودند نه به وجودات خاصهء خود . پس آن وجود ذهنى و وجود ظلّى و مظهر و مجلا و محضر و مرآت است نه وجود خاص .
بدانكه همين معنا يعنى اتحاد عاقل و معقول در تعقل اشياء و ماهيّات مقتضاى برهان محكم البنيان و حجت شديد الاركان ، و مذهب و معتقد اساطين حكماى الهيّين و مذاق و مشرب اعاظم عرفاى محققين است . و در نزد جمهور نيز كه به ارتسام معانى ذهنيّه و صور عقليّه قائلند ، آن معانى و ماهيات به وجودات خاصه خود موجود نيستند بلكه به وجود كيفى موجودند .
مثلا : ماهيّت آتش ، در ذهن به وجود آتش موجود نيست ، بلكه به وجود علمى كيفى موجود است بنا بر قاعدهء ارتسام ، و به وجود قوهء عاقله موجود است بنا بر قاعدهء اتحاد .
و ليكن بناى اصل مدعا بر اتحاد عاقل و معقول است . پس همهء صور عقليّه و معانى ذهنيّه به وجود قوهء عاقله موجود است نه به وجود خاص خود و نه به وجود كيفى علمى عرضى .
اشاره به سرّ علم واجب به اشياء قبل از ايجاد به علمى جمعى و اجمالى در عين كشف تفصيلى
از اينجا منكشف مىشود - در نزد صاحبان معرفت و حكمت حقيقيّه - حقيقت علم واجب الوجود بالذّات به اشياء قبل از ايجاد آن اشياء ، چنان كه مقتضاى براهين عقليّه و حجج نيّره و مستفاد از دلايل نقليّه و شواهد سمعيّه بلكه از ضروريات اسلاميّه و بديهيّات ايمانيّه است .
و از جهت عدم تفطّن به آن قواعد برهانيّه ، جماعتى علم سابق بر ايجاد اشياء را انكار نموده ، علم ذات اقدس مبدأ اعلا را به اشياء ، مقصور به مرتبهء ايجاد ساخته زايد بر ذات اقدس دانستهاند ، كه مرتبهء ذات تقدم دارد بر مرتبه فعل و از مراتب واقع بلكه اصل واقع و حقيقت واقع است .
پس اگر علم به اشياء در آن مرتبه ثابت نباشد جهل به اشياء ثابت مىشود ، اگر در ميانهء علم و جهل ايجاب و سلب ثابت باشد ، چنان كه مقتضاى فحص و تحقيق بلكه مقتضاى بداهت و وجدان است ؛ زيرا كه مراد از جهل ، جهل بسيط است