و صفات مبدا اعلى باشند و توحيد به اين معنى در مقابل عدل گفته مىشود .
و عدل عبارت است از : مجموع معارفى كه متعلق به افعال مبدأ اعلا باشند از اين جهت كه افعالند مثل ارسال رسل و انزال كتب و بعث انبياء و نصب اوصياء و تشريع شرايع حقّه و نواميس الهيه و حشر اجساد و نشر ارواح و بقاى ارواح بعد از مفارقت از ابدان و اتصال به ملكوت از اسفل و اعلا و مانند آنها ، و گاهى به همهء معارف خواه متعلق به ذات اعلى باشند و يا به افعال متقنه و محكمهء او علم توحيد گويند .
و در اصطلاح حكما الهى به معناى اخصّ و ربوبيّات نامند ، و گويا اين معنا به جهت آن است كه افعال مبدأ اعلى به صفات اضافيّهء او برمىگردند . چنان كه در شارقات سابقه بيان نمودم .
و در كتاب اسرار التوحيد تعريفات بسيارى از براى معناى توحيد از عرفا نقل نموده است و از براى اينكه اين وجيزه از آن تعريفات خالى نباشد به بعضى از آنها اشاره مىنمايم .
اشاره به تعاريف توحيد در لسان محققان عرفا و اكابر از صوفيّه
از آن جمله بعضى گفتهاند : توحيد اثبات قدم و اسقاط حدوث است . و بعضى گفتهاند : توحيد جدا كردن قدم است از حدوث . و بعضى گفتهاند : توحيد اسقاط اضافات است . و بعضى گفتهاند : توحيد اثبات ذات يگانه است كه از براى او اولى و آخرى نباشد . و بعضى گفتهاند : توحيد اثبات ذاتى است كه نه وصفى باشد او را و نه نعتى . و بعضى گفتهاند : توحيد نفى فعل و اثبات فاعل است . و بعضى گفتهاند :
توحيد محو آثار بشريّت و تجرد الوهيّت است . و بعضى گفتهاند : توحيد بقاى حق و فناى ماسوى است . و بعضى گفتهاند : توحيد مشاهدهء عابد است ذات معبود را . و بعضى گفتهاند : توحيد مشاهدهء كثرت است در عين وحدت ، و مشاهدهء وحدت است در عين كثرت ، يعنى در عين كثرتبينى وحدتبين باشد و در عين وحدتبينى كثرتبين باشد .
و بعضى گفتهاند : توحيد تميز حق است از خلق و فانى گردانيدن خلق است در حق . و در نزد تأمل صادق ، اكثر اين تعريفات متقاربند در معنا و مقصود و در