شارقهء عرشيه
در بيان معناى توحيد و معرفت يكتايى حق و انواع و اقسام آن
بدانكه توحيد را مفهومى است ، و حقيقتى و عنوانى است ، و مصاديقى و اقسامى است و مراتبى :
اما اول پس مىگويم كه كلمهء توحيد مصدر باب « تفعيل » است ، و اين باب گاهى به معناى نسبت مستعمل مىشود يعنى افاده مىكند نسبت دادن فاعل اين باب مصدر مجردى را كه اين باب از او مشتق است بسوى مفعولش مثالش ، فسّقه است يعنى نسبت داد فسق را بسوى او .
پس بنابراين توحيد شىء نسبت دادن وحدت است بسوى آن شىء و وحدت در لغت عرب به معناى انفراد است - چنان كه صاحب مجمع البحرين گفته است :
« الواحدة بالفتح ، الانفراد » - و در لغت فرس به معناى يگانگى است ، پس ملخّص معناى توحيد اذعان است به وحدانيت شىء و تصديق به يگانگى او ، چنان كه از باقر علوم اولين و آخرين در توحيد ابن بابويه مروى است كه فرمودند : « الاحد الفرد المتفرد ، و الاحد و الواحد بمعنى و التوحيد الاقرار بالوحدة ، و الوحدة الانفراد » يعنى : « احد ، فرد متفرد را گويند ، و احد ، و واحد ، به يك معنى مىباشند ، و توحيد اقرار به وحدت و وحدت به معناى انفراد است » و تعريف وحدت چنان كه در علم كلى از علم الهى بيان نمودهاند ، بودن شىء است غير منقسم از آن جهت كه غير منقسم است ، و تقيّد به حيثيت از براى داخل كردن واحد غير حقيقى به معناى اعم است ، مثلا زيد منقسم نيست از آن جهت كه فردى از افراد انسان است ، و به اين اعتبار واحد است اگرچه منقسم است به اعتبار اينكه مركّب از ماده و صورت ، و ملتئم از جنس و فصل است به اين اعتبار كثير است . و اگر اين قيد در تعريف وحدت مأخوذ باشد لازم مىآيد كه اطلاق واحد صحيح نباشد مگر بر ذات اقدس مبدأ اعلى و مگر بر واحدى كه مبدأ اعداد است .
و بطلان اين معنى غنى از بيان و مستغنى از بيّنه و برهان است . علاوه بر اين تبيان برهان محكم البنيان و حجت شديد الاركان قائم است بر اينكه وحدت مساوق