ملائكه را نمىشنيدم و از خود تهى گرديدم و جميع ترسها و بيمها از دلم بيرون رفت و ياد غير خدا از دلم بر طرف شد و نفسم به قرب الهى ساكن گرديد ، و شاديها و سرورها در دل خود يافتم ، و چنان خيال غير خدا از دلم بيرون رفته بود كه گمان كردم كه همهء خلايق مردهاند . پس زمانى حق تعالى مرا مهلت داد تا به خود باز آمدم و از حيرت و دهشت رهائى يافتم و به توفيق الهى چشم سر را بستم و ديدهء دل را گشودم ، و به ديدهء دل ملكوت آسمان و زمين را مىديدم - چنان كه خداوند عالم فرموده است :
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى »
« 1 » - و به ديدهء دل به قدر ته سوزنى از انوار جلال حق مشاهده نمودم ، و از نورى كه هيچ دل را تاب ديدن آن نيست و هيچ عقل را ياراى فهميدن آن نيست . . . » تا آخر حديث .
و به سند معتبر از ابن عباس مروى است كه : « رسول خدا فرمود كه ، چون مرا به آسمان بردند ، به هيچ آسمانى نگذشتم مگر اينكه ملائكه از من سؤال كردند از حال على بن ابى طالب و گفتند : اى محمد چون به دنيا برگردى على و شيعيان على را از ما سلام برسان ، و چون به آسمان هفتم رسيدم و از آنجا گذشتم و جميع ملائكه مقرّبان و جبرئيل از من جدا شدند ، و من تنها به توفيق ربّانى رفتم تا به حجابهاى پروردگار خود رسيدم و داخل سراپردههاى عزت گرديدم و از حجابى به حجاب ديگر مىرفتم . از حجاب عزت و حجاب قدرت و حجاب بهاء و حجاب كرامت ، و حجاب كبريا و حجاب عظمت و حجاب نور و حجاب وقار و حجاب كمال تا آنكه هفتاد هزار حجاب را به قدم قدرت ربّانى و توفيق سبحانى طى كردم و به بال اقبال در حريم قدس پرواز كردم تا به حجاب الجلال رسيدم و در آن خلوتخانهء خاص به قدم عبوديّت و اختصاص ايستادم و با پروردگار خود مناجات كردم و آنچه خواست به من وحى نمود و هرچه از براى خود و على سؤال كردم همه را به من عطا فرمود و مرا در حق شيعيان و دوستان على وعدهء شفاعت نمود . . . » تا آخر حديث .
اشاره به وجوه اسرارى كه در احاديث معراج و معارفى كه از اخبار عروج حضرت ختمى مرتبت مستفاد مىگردد
تأمل كنيد اى صاحبان بصيرت و تعمّقى نماييد اى طالبان معرفت ، و تفكّر
هامش
( 1 ) . سورهء نجم ( 53 ) ، آيات 17 و 18 .