پس من در همان جائى كه در خدمت پروردگار خود ايستاده بودم آنچه فرمود به على گفتم و على مرا جواب گفت كه : قبول كردم و اطاعت تو نمودم . پس خداوند عالم امر فرمود ملائكه را كه بر على سلام كنند و همه بر او سلام كردند ، و على جواب سلام ايشان گفت ، و ملائكه را ديدم كه شادى مىكردند به جواب سلام او ، و به هيچ گروهى از ملائكه نگذشتم مگر اينكه مرا تهنيت و مباركباد گفتند براى خلافت على ، و با من گفتند : اى محمد به خداوندى كه ترا براستى فرستاده است سوگند كه شادى بر جميع ملائكه داخل شد به اينكه خداوند عالم پسر عم ترا خليفهء تو گردانيد ، و ديدم كه حاملان عرش الهى سرها به زير افكنده بودند و به جانب زمين نظر مىكردند . گفتم : اى جبرئيل ، چرا حاملان عرش اعلى سرها از منازل رفعت بيرون كرده بسوى زمين نظر مىكنند ؟ عرض كرد : اى محمد ، هيچ ملك از ملائكه نماند كه بسوى على نظر نكرد در اين وقت ، از روى طرب و شادى مگر حاملان عرش كه ايشان الحال از جانب خداوند ذو الجلال مرخص شدند كه بسوى آن حضرت نظر كنند . و چون به زمين آمدم آنچه ديده بودم على مرا خبر داد ، پس دانستم كه به هر مقامى كه من رفته بودم حجب را براى على گشوده بودند كه او نيز ديده بود » .
و به سند معتبر ديگر از موسى بن جعفر ( عليه السلام ) مروى است كه : « رسول خدا فرمود كه ، در شب معراج به درختى رسيدم كه مثل آن درخت در عظمت و بهجت نديده بودم و بر هر شاخ آن و بر هر برگ آن و بر هر ميوهء آن ملكى بود و نورى از انوار خداوند عالم آن درخت را احاطه كرده بود .
پس جبرئيل گفت : اين درخت سدرة المنتهاست كه پيغمبران پيش از تو از اين مقام تجاوز نمىتوانستند كرد و حق تعالى به مشيت خود ترا از اين مقام خواهد گذرانيد تا بنمايد به تو آيات بزرگ خود را . پس مطمئن باش به تأييد الهى و ثابتقدم باش تا كامل گردد براى تو كرامتهاى خدا و برسى به جوار قرب حق - تعالى - پس به تأييد ربانى بالا رفتم تا به زير عرش الهى رسيدم ، و از آنجا پردهء سبزى براى من آويخته شد ، وصف آن در نور و ضياء و حسن و بهاء نمىتوانم كرد ، پس در آن پرده درآويختم و آن پرده مرا بالا كشيد تا پردهدار خلوتخانهء قدس گرديدم و در حرمسراى عزت به بال رفعت پرواز كردم ، تا به مرتبهاى رسيدم كه صداهاى
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 309
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٠٩